{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او کوچ نشین بود نیامد که بماند

او کوچ نشین بود نیامد که بماند
رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند

من سخت که دلبسته شدم او به گمانم
وابسته شد اما نه در آن حد که بماند

می رفت و دل ساده ام آنقدر به خود گفت:
شاید که مردد شده شاید که بماند

دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد
امروز هم ای کاش بخواهد که بماند

تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد
داغی که بماند که بماند که بماند.....
دیدگاه ها (۱)

#کپشن

Lost leaves/رمان جیمین

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط