{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او کوچ نشین بود نیامد که بماند

او کوچ نشین بود نیامد که بماند
رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند

من سخت که دلبسته شدم او به گمانم
وابسته شد اما نه در آن حد که بماند

می رفت و دل ساده ام آنقدر به خود گفت:
شاید که مردد شده شاید که بماند

دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد
امروز هم ای کاش بخواهد که بماند

تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد
داغی که بماند که بماند که بماند
دیدگاه ها (۲)

بعضی وقتهاکسی در زندگیت هستکه اصلا لازم نیست تو را در آغوش ب...

در قلب من خسته بجز تو احدی نیست هر کس که بیاید به قیاست عددی...

من آن بانوی"پاییزم".....من از احساس لبریزم... دمی با باد میر...

نیمکت عاشقی یادت هست؟کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش ...

#کپشن

Lost leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط