پارت دوازدهم
پارت دوازدهم:
خواهرش یهو درو وا کرد:«منصور...»منصور یهو ترسید:«یا موسی بن الجعفر،نِچ...چند بار بگم اینجوری آدمو زهرترک نکنید،چرا هیچ کس تو این خونه به حریم شخصی احترام قائل نیست؟؟؟برو بیرون»-زر نزن من خواهر بزرگترم،میخواستم یه سوال بپرسم ببرم/-خب بپرس😑(رفت زیر دوش)/-دارم خرید اینترنتی میکنم،برام سوال پیش اومده که کدوم یکی از این مانتو ها بیشتر به چشم میاد،نگاه کن(نشونش داد)/منصور که زیر دوش بود:«هوم...هردو بهت میان»-وا،منصور،یه دقیقه منو نگاه میکنی؟تو اصلا چجوری زیر دوش میبینی؟/-چشم وایسا/اومد بیرون و چشاشو باز کرد:«بفرما،نشون بده بیینم»-بیا/-تو که خودت میدونی من تو انتخاب کردن استعداد ندارم/-وا،کار سختیه؟هیچکدوم بهم نمیاد؟/-چرا میاد ولی... بیشتر هردو به چشم میان/-خب تو یکیو بگو دیگه/-راستیه خوشگلتره/-عه؟واقعا؟اتفاقا شوهرمم حامد اینو میگفت/-چی؟/-حامد/-میگفت راستیه بهت میاد؟/-ها/-خب پس چپیه/-راستیه مگه چه اشکالی داشت؟/-اگه اون مانتو لباس شوهر تو باشه من ابداً انتخاب حامدو نمیپسندم،تمام،همینو بردار روی حرف برادرتم حرف نزن/-باشه/-یکمم خواهشا حریم شخصی رو رعایت کنین😐/-گمشو بابا،حریم شخصی حریم شخصی میکنه واسم😑/درو بست.نشون داد منصور درو باز کرد و حولشو برداشت و پوشید.بعد در اتاقو باز کرد و اومد تو پذیرایی.یهو دید شوهر خواهرش(حامد/علی اخوان)داره سلام میکنه.بعد حامدم دیدش.یه لحظه همه ساکت شدن و به منصور خیره شدن.حامد اومد جلوی منصور:«بَه!اقای منصور...از این طرفا»منصور:«اینجا که خونه بندس شما از این طرفا،اومدی منو ببینی یا همسر عزیزتو/-به نظر خودت چی/-هوم،گفتنش لازم نیست،میشه ما دو تا یه چند لحظه تنها باشیم؟/-چرا؟/-باهات حرف دارم/خواهرش با نگرانی:«داداش،توروخدا»-نگران نباش،میخوام دو کلوم باهاش حرف بزنم،بیا بریم/
خواهرش یهو درو وا کرد:«منصور...»منصور یهو ترسید:«یا موسی بن الجعفر،نِچ...چند بار بگم اینجوری آدمو زهرترک نکنید،چرا هیچ کس تو این خونه به حریم شخصی احترام قائل نیست؟؟؟برو بیرون»-زر نزن من خواهر بزرگترم،میخواستم یه سوال بپرسم ببرم/-خب بپرس😑(رفت زیر دوش)/-دارم خرید اینترنتی میکنم،برام سوال پیش اومده که کدوم یکی از این مانتو ها بیشتر به چشم میاد،نگاه کن(نشونش داد)/منصور که زیر دوش بود:«هوم...هردو بهت میان»-وا،منصور،یه دقیقه منو نگاه میکنی؟تو اصلا چجوری زیر دوش میبینی؟/-چشم وایسا/اومد بیرون و چشاشو باز کرد:«بفرما،نشون بده بیینم»-بیا/-تو که خودت میدونی من تو انتخاب کردن استعداد ندارم/-وا،کار سختیه؟هیچکدوم بهم نمیاد؟/-چرا میاد ولی... بیشتر هردو به چشم میان/-خب تو یکیو بگو دیگه/-راستیه خوشگلتره/-عه؟واقعا؟اتفاقا شوهرمم حامد اینو میگفت/-چی؟/-حامد/-میگفت راستیه بهت میاد؟/-ها/-خب پس چپیه/-راستیه مگه چه اشکالی داشت؟/-اگه اون مانتو لباس شوهر تو باشه من ابداً انتخاب حامدو نمیپسندم،تمام،همینو بردار روی حرف برادرتم حرف نزن/-باشه/-یکمم خواهشا حریم شخصی رو رعایت کنین😐/-گمشو بابا،حریم شخصی حریم شخصی میکنه واسم😑/درو بست.نشون داد منصور درو باز کرد و حولشو برداشت و پوشید.بعد در اتاقو باز کرد و اومد تو پذیرایی.یهو دید شوهر خواهرش(حامد/علی اخوان)داره سلام میکنه.بعد حامدم دیدش.یه لحظه همه ساکت شدن و به منصور خیره شدن.حامد اومد جلوی منصور:«بَه!اقای منصور...از این طرفا»منصور:«اینجا که خونه بندس شما از این طرفا،اومدی منو ببینی یا همسر عزیزتو/-به نظر خودت چی/-هوم،گفتنش لازم نیست،میشه ما دو تا یه چند لحظه تنها باشیم؟/-چرا؟/-باهات حرف دارم/خواهرش با نگرانی:«داداش،توروخدا»-نگران نباش،میخوام دو کلوم باهاش حرف بزنم،بیا بریم/
- ۳.۹k
- ۰۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط