{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۳۲

ویو راوی
املیا نامه رو باز کرد و شروع کرد به خوندن
《املیا عزیزم، دخترکم… نامه تو رسید. تمامِ آنچه که را خواسته بودی به پدرت گفتم و پدر به تمام آنچه گفتی عمل کرد ........بابت نیامدن ما به مراسم عزاداری پادشاه انگلیس از شاهزاده عذر خواهی کن ،هر انچه که میدانم دخترکم بیشتر از نبود ما ناراحت شده ولی این را بدان که اگر درگیر عروسی خواهرت روسا نبودم ،حتما می‌آمدیم.........آلیا هم این چند وقت که نبودی بسیار دلتنگت بود و ارزو میکرد که بتوان یک بار دیگر هم تو را ملاقات کند......... از نیلا دیگر چیزی نگویم هر روز خدا با خواهر هایش در جنگ و دعواست و گله ایی نبود تو را می‌کند.......در پایان کلام هم باید بگویم با وجود تو و سخنانت حال همه ی ما خوب است》

املیا که اشک در چشمانش جمع شده بود نامه رو تا کرد و تو کشور میزش گذاشت و روی تخت خوابش رفت و چشماشو بست تا بتونه بخوابه

فلش بک به فردا صبح
املیا چشماشو باز کرد و رفت دستشویی و دست و صورتشو شست و لباسشو پوشید و از اتاقش بیرون رفت . همه پشت میز نشسته بود همه ساکت بودن و مشغول خوردن صبحونه بودن ،ملکه زیر چشماش گود افتاده بود و خیلی بی حال بود و املیا هم چشمش فقط به ملکه بود میخواست چیزی بگه ولی صدای از قلبش جلوش رو گرفت .......بعد از مدتی صبحانه تموم شد و همه به کارهای خودشون مشغول شدن ،در همین حین تهیونگ وارد اتاق کارش شد و پشت میزش نشست جان که همراه تهیونگ وارد اتاق شد کنارش وایستاد

_ دیروز با وزیر آلمان صحبت می‌کردم......میگفت یکی از روستاهای مرزی بین انگلیس و فرانسه رو یکی از فرمانده های فرانسه گرفته و میخواد جزوی از فرانسه کنه

!عالیجناب میخواین چیکار کنین؟

_ آلن ( یکی از فرماندهان انگلیس ) رو بفرست اونجا ببین قضیه از چه قراره؟

!چشم

...........................................................
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۳ویو راوی فلش بک به چند روز بعد ب...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۴ویو املیا هعیییی چه دیوونه ای این...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۱ویو املیا همین طور که داشتم فک می...

عاشقانه ای در دهه ۵۰اسلاید دوم لباس ملکهاسلاید سوم لباس سارا...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۵فلش بک به بعد از رفتن املیا ویو ش...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۱ویو راوی تهیونگ محکم گلوی املیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط