{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* فاصله دخترك تا پيرمرد يك نفر بود.روي نيمكت چوبي، روبروي

* فاصله دخترك تا پيرمرد يك نفر بود.روي نيمكت چوبي، روبروي يك آب نماي سنگي ، كنار هم نشسته بودند.پيرمرد از دخترك پرسيد:- غمگيني؟- نه.- مطمئني؟- نه.پيرمرد گفت:- پس چرا گريه مي كني؟- دوستام منو دوست ندارن.- چرا؟- چون قشنگ نيستم.- قبلا اينو به تو گفتن؟- نه.پيرمرد لبخندي زد و گفت:- ولي تو قشنگ ترين دختري هستي كه تا به حال ديده ام.- راست مي گي؟- از ته قلبم آره.دخترك بلند شد پير مرد رو بوسيدو به طرف دوستاش دويد، شادشاد.                 ***چند دقيقه بعد، اشك هاش رو پاك كردكيفش رو باز كرد عصاي سفيدش رو بيرون آورد و رفت...
دیدگاه ها (۲)

مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و ...

گاهی اوقات چقدر بد میشوم و تو چه خداگونه بدی های مرا می بخشی...

تو نیستی شادی کلام نامفهومی ست و دوستت می‌دارم رازی‌ ست که د...

سوزمی آمد...سردم شد...!برف بود و برف...بافتم و بافتم...تارها...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۶ | «روزی که مانلی خند...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇20ویو هویج:روز بعد، مدرسه مثل همیشه ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

روی نیمکتی چوبی ؛روبه روی یک آب نمای سنگیپیرمرد از دختر پرسی...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

فاصله دختر تا پير مرد يک نفر بود ؛ روي نيمکتي چوبي ؛ روبه ر...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط