{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی اوقات چقدر بد میشوم و تو چه خداگونه بدی های مرا می ب

گاهی اوقات چقدر بد میشوم و تو چه خداگونه بدی های مرا می بخشی...چقدر ساده و بی تفاوت از کنار سجاده میگذرم و تو چقدر مشتاقانه مرا گوش میکنی...چقدر حقیرانه تو را فراموش میکنم و تو چه بزرگ منشانه مرا یاد میکنی...چقدر کم هستم و تو چقدر بی انتهایی...چه ناعادلانه از تو گله میکنم و تو چه منصفانه گوش میکنی...خدایا چه مهربانانه دستم را میگیری و من چه جاهلانه تورا نمیبینم...چه ناامیدانه خسته میشوم و تو چه امیدوارانه هدایتم میکنی...من چه نالایقم که خدایی چون تورا نمیبینم و بازهم چقدر تو رحیمانه مرا به سوی خودت میخوانی.....
دیدگاه ها (۱)

دختر به نام‌های بریل و کایری، ۱۲ هفته زودتر از موعد، به دنیا...

"داستانی زیبا"پزشک وجراح مشهور (د. ایشان) روزی برای شرکت دری...

مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و ...

* فاصله دخترك تا پيرمرد يك نفر بود.روي نيمكت چوبي، روبروي يك...

لطفا احــــــساساتمو کپی نکنیـــــــــــــــدبه طرز احمقانه ...

لطفا احــــــساساتمو کپی نکنیـــــــــــــــدبه طرز احمقانه ...

لطفا احــــــساساتمو کپی نکنیـــــــــــــــدبه طرز احمقانه ...

خداوندا ...در این ثانیه های پر از اجابت بر سر سجاده عشق با چ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ولی باور کن همبن نرگس وقتی مرا دید بیش از یک ساعت در بغل من ...

گوهر معرفت 🚩یا لثارات 🚩:استادشجاعی:وقتی مسئولین ترس برشون دا...

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)‌ در مورد حالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط