سوزمی آمد...سردم شد...!برف بود و برف...بافتم و بافتم...تا
سوزمی آمد...سردم شد...!برف بود و برف...بافتم و بافتم...تارهای "رویا" را به جان پودهای "کمبود"...کم داشتمت...!بافتم... رج به رج..."خیالت" را...بر تن عریان "تنهاییم"...و...انگار بودی...!گرم که نه...آب شدم... از شرم حضورت...!
- ۶۱۴
- ۱۷ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط