{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت

بدنت را بکشانی به سر دار خودت

کاروان رد بشود، قصه به آخر برسد

بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی

بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد

بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

بگذاری برود در پی خوشبختی خود

و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

درد یعنی بروی ، دردسرش کم بشود

بشوی عابر آواره ی افکار خودت

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت...
دیدگاه ها (۲)

عتاب بین حبیبتینالحبیب   لیش عفتینی او نسیتی او لیش ضیعتی ال...

لتلــوم یاصاحبی لـــوشاهـدت  لوجه لیشیفید گلی العمـــر منی ا...

تعالی یا صدیقتی ......لنزرع الحب و المودة فی أعناق شعبنا تعا...

آخرعتابارید اعتب واشگ اگراب گلبی الیومعلی ولفی الجفانی او ما...

ویو جونگکوک همه جام درد میکرد و در عین حال استرس داشتم سریع ...

دو پارتی رین پارت یک

تولد قهرمان من. پارت چهارده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط