{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانمی 45 ساله حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .

خانمی 45 ساله حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود . در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسیدآیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید . در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن) جمع و جور کردن شکم .  رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش   از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد. بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟  خدا جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون
دیدگاه ها (۳۶)

professor Riddle,p43

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

My lovely neighbor part : ۶۸

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط