{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: فراموش شده

رمان: فراموش شده

فصل ۴: خیانتِ خون
وقتی به خانه برگشتند، دیدند درها قفل شده و پدر و مادرشان با چهره‌هایی که انگار از پلاستیک ساخته شده بود، پشت در ایستاده‌اند. آن‌ها انسان نبودند؛ آن‌ها «سایه‌هایی» بودند که ده سال پیش جایگزینِ والدینِ واقعیِ آناری و پیتر شده بودند. مادر با لبخندی که تا گوش‌هایش کشیده می‌شد گفت: «وقتِ ضیافتِ فراموشی است بچه‌ها.»
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۸صبح روز پایانی، وقت...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۶ | شروع واقعینیم ساعت بعد، هر چهار نف...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۳ | سایه‌ی خیانترینا هنوز به پیام روی گوشی ...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

# 🌑 رقصِ آخرین ماه (#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط