{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part: 22
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

کلی میسد کال از طرفه مامانم و هیونجین دارم مخصوصا هیونجین....
باز تو فکر بودم که چطوری این ماجرا رو باید براشون تعریف کنم که راننده گفت:
خانم، رسیدید، فقط از من به شما نصیحت حواستون باشه....
لطفا این تفنگ رو از من بپذیرید ممکنه نیازتون بشه....
من:
ولی....
گفت:
اگه نگیرید، ممکنه یه وقت یاد حرفی که زدم بیوفتین و خودتون رو سرزنش کنین...
آهی از سره ناچاری کشیدم و تنفگ و یه جعبه نقلی و سنگین که پر از گلوله بود رو ازش گرفتم.....
گفتم:
متشکرم....
و بعد از ماشین خارج شدم....
پامو تو جنگل گذاشتم و حدوده ۱۵ دقیقه از وقتی که جنگل منو به قلبه پهناور خویش راه داد می‌گذشت که صدای درینگ درینگ تلفنم اومد....
نمی خواستم جواب بدم ولی وسوسه شدم که ببینم کیه!
گوشیمو در آوردم...(واضحه کیه)
شماره هیونجین رو گوشیم افتاد....
بی فکر آیکونه سبز رو کشیدم و گفتم:
دیدگاه ها (۱)

Part: 21The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)۴...

تو کام بهم بگین شرط قبوله یا نه؟!👍🏻ممنون از توجهتون جوجو ها😘

Part: 15The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ص...

Part: 4The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط