{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: Last

Part: Last
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

یک هفته بعد:
برای عروسی داشتن آماده م میکردن تا زمانی که کارم تمام شد و هیونجین اومد دنبالم......
جشن عروسیم انگار توی بهشت بود، انقدر که رویایی و زیبا بود.....
پس از اتمام مجلس حدوده ساعت ۳ شب ما تونستیم بریم خونه یا همون‌ عمارت......
دیگه همه چی تمام‌ شد و منو هیون بهم رسیدیم‌......
قبل از خواب:
هیونجین گفت:
عشقم، بیا اینجا......
اومدم سمتشو گفتم:
بله؟!
گفت:
اطلاع داری که امشب قراره ذره ذره وجودت رو از آن خودم کنم، تو رو ماله خودم کنه، و تمامتو مزه کنم......
خندیدم و گفتم:
یعنی.....
گفت:
دقیقا همون.....
کمرمو محکم گرفت و کشیدم سمته خودش......
طعم لبانش مستانه و گرم و پر از عشق بود‌......
تصمیم گرفت امشب رو با بوسه شروع و با عشق پایان بده......
۲ سال بعد:
ما بچه دار شده بودیم و اسمه دخترم لارا بود که حدوده ۵ ماه پیش به دنیا اومد....‌.
هیونجین:
دخترمون کجاست؟
گفتم:
داره، تو اتاقش بازی میکنه......
سرمو بوسید و رفت پیشه بچمون‌......
به غذا درست کردنم ادامه دادم و اینم شد پایانه یه عشقه بی پایان.....
(اتمام)....‌
دیدگاه ها (۰)

Part: 1The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)ش...

part: 2The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)ش...

Part: 31The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)گ...

Part: 30The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ه...

Part: 22The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ک...

Part: 23The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط