{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خورشید

خورشید
رو سری اش را پهن کرده روی میز
گنجشک ها
سر و صدایی به پا کرده اند که نپرس
مانده ام
چای اول صبحم را
با شکر خنده ات بخورم
یا
قند لبت


محسن_حسینخانی
دیدگاه ها (۲)

تا به کی باید رفتاز دیاری به دیار دیگرنتوانم، نتوانم جستنهر ...

و اگر فکر میکنی‌برایِ عشق حدی نیست ،اشتباه کرده ای .. !که عش...

زیباترین حرفت را بگوشکنجه ی پنهانِ سکوتت را آشکاره کنو هراس ...

از پَسش خواب هم بر نمی‌آیدطلوع که می‌کند خورشیدتاخود شبهزارا...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

صبح...ات طبق عادت همیشگی پایین آمد.اما این بار...کوک سر میز ...

Part:26ات:مگه نگفت دستشو ول کن کَری پسر:(پوزخند) ج.و.ن یه بی...

پرسه در جنگل... عصر...نسیم خنکی میان درخت‌های باغ می‌وزید.ات...

ادامه ی پارت ۱۹۵

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت ۱۹۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط