p⁴
p⁴
~ خب حالا.. دعوا نکنین.. چقدر دلم میسوزه برای ات..
🐰 چرا
# چون همه همش میوفتن دنبالش.. همه پسرا
& گوشیش دیگه جا نداره از بس شماره توشه
🐻 اره.. این یکم سخته
# سخت برای چی
🐻 هیچی..
🐿 میشه ساکت شین؟ خوابه مثلا
" صبح ساعت ۹ "
هوسوک ویو:
دیشب ات رو بردم خونه خودم..
بغلش کرده بودم و خوابیده بودم..
که با تکونای ریزی از خواب بیدار شدم..
سعی میکرد خودشو از حلقه دستم ازاد کنه
به کیوتیش تک خنده ای کردم و نشستم رو تخت
+ من کجام؟
🐿 خونه من
+ چی؟ چرا
🐿 دیشب تو بغلم خوابیدی.. اوردمت اینجا
+ اها.. ممنونم.. ببخشید مزاحمت شدم.. الان میرم
🐿 من نمیزارم بری
+ چرا
🐿 تازه ساعت ۹ شده.. یکم بخواب
+ چییییییییییی
🐿 چیشد؟
+ من دیرم شده باید برممم.. یکاری دارممم
و سریع از تخت اومد پایین
و رفت سمت در
+ ببخشید مزاحمت شدم باید برمم.. ممنونم.. خدافظظظ
و سریع بیرون رفت.. حتی نزاشت حرف بزنم
واقعا که خیلی کیوته
من این دخترو مال خودم میکنمش
ات ویو:
به هوپی دروغ گفتم که کار دارم.. معذب بودم یکم
با اینکه دوستش دارم.. ولی خب
وارد خونه شدم..
لباسامو عوض کردم و صبحانه خوردم..
که گوشیم زنگ خورد..
یونگی بود..
+ الو
🐱 اتتتت
+ چیشده؟
🐱 بیا خونم
+ حوصله ندارم برم بیرون .. تو بیا
🐱 باشه
+ کی میای
🐱 یک ساعت دیگه اونجام
+ باشه.. خدافظ
و قطع کرد..
بیتربیت
خونه رو مرتب کردم..
و غذا پختم..
داشتم سالاد درست میکردم که زنگ در به صدا در اومد
رفتم در باز کردم که با صورت کیوتش مواجه شدم
+ سلام.. بیا تو
🐱 سلام *لبخند*
🐱 بیا.. اینو خریدم برات
یه عروسک پیشی خوشگل..
میدونست حیوون مورد علاقم چیه
+ ووویییییییی ممنونممممممم
با ذوق پریدم بغلش.. اونم بغلم کرد
سریع اومدم بیرون
~ خب حالا.. دعوا نکنین.. چقدر دلم میسوزه برای ات..
🐰 چرا
# چون همه همش میوفتن دنبالش.. همه پسرا
& گوشیش دیگه جا نداره از بس شماره توشه
🐻 اره.. این یکم سخته
# سخت برای چی
🐻 هیچی..
🐿 میشه ساکت شین؟ خوابه مثلا
" صبح ساعت ۹ "
هوسوک ویو:
دیشب ات رو بردم خونه خودم..
بغلش کرده بودم و خوابیده بودم..
که با تکونای ریزی از خواب بیدار شدم..
سعی میکرد خودشو از حلقه دستم ازاد کنه
به کیوتیش تک خنده ای کردم و نشستم رو تخت
+ من کجام؟
🐿 خونه من
+ چی؟ چرا
🐿 دیشب تو بغلم خوابیدی.. اوردمت اینجا
+ اها.. ممنونم.. ببخشید مزاحمت شدم.. الان میرم
🐿 من نمیزارم بری
+ چرا
🐿 تازه ساعت ۹ شده.. یکم بخواب
+ چییییییییییی
🐿 چیشد؟
+ من دیرم شده باید برممم.. یکاری دارممم
و سریع از تخت اومد پایین
و رفت سمت در
+ ببخشید مزاحمت شدم باید برمم.. ممنونم.. خدافظظظ
و سریع بیرون رفت.. حتی نزاشت حرف بزنم
واقعا که خیلی کیوته
من این دخترو مال خودم میکنمش
ات ویو:
به هوپی دروغ گفتم که کار دارم.. معذب بودم یکم
با اینکه دوستش دارم.. ولی خب
وارد خونه شدم..
لباسامو عوض کردم و صبحانه خوردم..
که گوشیم زنگ خورد..
یونگی بود..
+ الو
🐱 اتتتت
+ چیشده؟
🐱 بیا خونم
+ حوصله ندارم برم بیرون .. تو بیا
🐱 باشه
+ کی میای
🐱 یک ساعت دیگه اونجام
+ باشه.. خدافظ
و قطع کرد..
بیتربیت
خونه رو مرتب کردم..
و غذا پختم..
داشتم سالاد درست میکردم که زنگ در به صدا در اومد
رفتم در باز کردم که با صورت کیوتش مواجه شدم
+ سلام.. بیا تو
🐱 سلام *لبخند*
🐱 بیا.. اینو خریدم برات
یه عروسک پیشی خوشگل..
میدونست حیوون مورد علاقم چیه
+ ووویییییییی ممنونممممممم
با ذوق پریدم بغلش.. اونم بغلم کرد
سریع اومدم بیرون
- ۱۹.۰k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط