{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو کوک

ویو کوک

ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود میره مهمونی یه خانوادگی اما تا کی؟ چرا نمیاد جواب تلفن هم نمیده
ویو ات
با پسر عموم مشغول حرف زدن بودم بنظرم پسر خیلی خوبی بود شارژ گوشیم تموم شده بهتره برگردم خونه کوکی نگران میشه
ات: خیلی ممنونم من دیگه میرم
پسر عموی ات: من میرسونمت
ات: ممنونم
سوار ماشینش شدم و حرکت کردیم سمت خونه توی راه کلی گفتیم و خندیدیم رسیدم دم خونه با خنده پیاده شدم و خدافظی کردم
رمز در رو زدم وارد شدم دیدم خونه تاریکه یهو یه صدایی امد
کوک:کجا بودی
ات: خونه یه مامان بزرگم دیگه
کوک عصبی بلند شد و امد سمتت تا این وقت شب؟!
اون مرتیکه کی بود که از ماشینش پیاده شدی هاااا؟!
ات: پسر عموم بود بخدا
کوک: تا این وقت شب چه غلطی میکردی ؟!
ات: چرا انقدر حساس شدی حسود ......
ویو ات
خوشکم زد
اون واقعا منو زد؟
دستمو روی گونه ام گذاشتم و بهش نگاه کردم رگ گردنش زده بود بیرون و چشماش از عصبانیت قرمز بود
رفتم عقب با گریه رفتم توی اتاق کیفمو پرت کردم گوشه به اتاق و فقط یه گوشه نشستم و تا صبح گریه کردم
ویو کوک
خیلی مست بودم
فقط یادمه امد خونه و من؟ من زدمش باورم نمیشه دست روش بلند کردم

کوک رفت دم در اتاق ات در زد هیچ صدایی نیومده
کوک: فرشته خانوم
ات:......
کوک: خرگوش کوچولوی من
ات:......
کوک: ببخشید بابت دیشب مست بودم نفهمیدم چیکار میکنم منو ببخش
.
.
.
.
در باز شد ات با چشمای خیس پست در بود کوک رفت سمتش اروم بقلش کرد و گفت فول میدم دبگه هیچوقت این اتفاق نیوفته ❤️‍🩹🎀



The End💋🎀
دیدگاه ها (۵)

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

« مسابقه دهنده » ²وقتی وارد آشپزخانه شدم یه سگ خیلی بزرگ و ت...

dark love

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط