Part No Escape
Part 16 — No Escape
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
همه با تموم توانشون دویدن، دیگه داشتن میرسیدن. اونهایی که خیلی نزدیک بودن، رسیدن به خط پایان. اما هنوز خیلیها پشت خط بودن.
00:27
به غیر از فلیکس و اون دختر، چند نفر دیگه هم بودن، همشون خسته بود و نفسنفس میزدن. دختر دستهاشو روی زانوهاش گذاشته بود، انگار استرس زیادی بهش فشار میآورد. وقتی بلند شد، نگاهش بین اونهایی که اونور خط بودن، ثابت موند.
داشت دنبال اون پیرزن میگشت. انگار براش خیلی نگران بود.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
همه دوباره وایستادن. چند نفر دیگه هم به خط پایان رسیدن، اما اون پیرزن... هنوز اونطرف زمین، تنها گیر افتاده بود.
دختر با استرس و ترس فقط بهش نگاه میکرد، براش دعا میکرد که سالم برسه.
فلیکس این صحنه رو دید و اخماش رفت تو هم. چرا؟ چرا یه نفر باید همینطوری الکی نگران یه پیرزن باشه که حتی نمیشناستش؟
چند نفر دیگه هم همراه پیرزن اونجا وایستاده بودن. هنوز فرصت داشتن؟
00:13
دختر یه لحظه مکث کرد. بعد نگاهش دوباره به پیرزن افتاد. تو چشمهای ترسیدهاش یه چیزی بود که باعث شد دستهاش مشت بشه.
باید یه کاری میکرد.
"چراغ سبز...."
بدون فکر، با تموم سرعتش دوید سمت پیرزن.
"چراغ قرمز!"
فلیکس چشماشو ریز کرد. دیوونهست؟ چه ریسکیه که داره میکنه؟
دختر، درست جلوی پیرزن وایستاد. نفسش سنگین بود. اما حتی یه ذره هم حرکت نمیکرد.
زیرلب، جوری که حتی لبهاش تکون نخوره، زمزمه کرد: "سوا — آجوما، خوبین؟"
پیرزن هیچ جوابی نداد. حتی نفسش بریدهبریده شده بود.
"چراغ سبز..."
دختر بدون لحظهای معطلی، دست پیرزن رو محکم گرفت و با تمام توانش کشید سمت خط پایان.
"چراغ قرمز!"
00:03
همینکه آهنگ قطع شد، دختر و پیرزن نفسزنان پشت خط پایان افتادن.
00:00
عروسک دیگه نخوند.
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
همه با تموم توانشون دویدن، دیگه داشتن میرسیدن. اونهایی که خیلی نزدیک بودن، رسیدن به خط پایان. اما هنوز خیلیها پشت خط بودن.
00:27
به غیر از فلیکس و اون دختر، چند نفر دیگه هم بودن، همشون خسته بود و نفسنفس میزدن. دختر دستهاشو روی زانوهاش گذاشته بود، انگار استرس زیادی بهش فشار میآورد. وقتی بلند شد، نگاهش بین اونهایی که اونور خط بودن، ثابت موند.
داشت دنبال اون پیرزن میگشت. انگار براش خیلی نگران بود.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
همه دوباره وایستادن. چند نفر دیگه هم به خط پایان رسیدن، اما اون پیرزن... هنوز اونطرف زمین، تنها گیر افتاده بود.
دختر با استرس و ترس فقط بهش نگاه میکرد، براش دعا میکرد که سالم برسه.
فلیکس این صحنه رو دید و اخماش رفت تو هم. چرا؟ چرا یه نفر باید همینطوری الکی نگران یه پیرزن باشه که حتی نمیشناستش؟
چند نفر دیگه هم همراه پیرزن اونجا وایستاده بودن. هنوز فرصت داشتن؟
00:13
دختر یه لحظه مکث کرد. بعد نگاهش دوباره به پیرزن افتاد. تو چشمهای ترسیدهاش یه چیزی بود که باعث شد دستهاش مشت بشه.
باید یه کاری میکرد.
"چراغ سبز...."
بدون فکر، با تموم سرعتش دوید سمت پیرزن.
"چراغ قرمز!"
فلیکس چشماشو ریز کرد. دیوونهست؟ چه ریسکیه که داره میکنه؟
دختر، درست جلوی پیرزن وایستاد. نفسش سنگین بود. اما حتی یه ذره هم حرکت نمیکرد.
زیرلب، جوری که حتی لبهاش تکون نخوره، زمزمه کرد: "سوا — آجوما، خوبین؟"
پیرزن هیچ جوابی نداد. حتی نفسش بریدهبریده شده بود.
"چراغ سبز..."
دختر بدون لحظهای معطلی، دست پیرزن رو محکم گرفت و با تمام توانش کشید سمت خط پایان.
"چراغ قرمز!"
00:03
همینکه آهنگ قطع شد، دختر و پیرزن نفسزنان پشت خط پایان افتادن.
00:00
عروسک دیگه نخوند.
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
- ۲.۹k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط