Part No Escape
Part 15 — No Escape
دختر سریع خودش رو از بغل فلیکس جدا کرد و یه قدم عقب رفت. قلبش هنوز تند میزد، اما این بار به خاطر چیزی غیر از ترس. فلیکس حتی یه لحظه بهش نگاه نکرد، انگار اصلاً اتفاقی نیوفتاده بود. فقط سرش رو یهکم کج کرد و آروم زمزمه کرد:
"حواست باشه."
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
دختر به خودش اومد و دوباره شروع به حرکت کرد. مسیر سختتر شده بود، بدنای بیجون روی زمین، لکههای خون روی شن، و بوی مرگ که حالا قویتر از هر چیزی حس میشد.
فلیکس همچنان همون ریتم آروم و حسابشدهاش رو حفظ کرده بود. بدون ذرهای ترس، بدون عجله. انگار نه انگار هر چند ثانیه یه نفر کنارش زمین میافتاد.
02:47
زمان داشت کم میشد. بعضیها که تا الان ترسیده بودن، وحشتزده شروع به دویدن کردن.
"چراغ قرمز!"
تق! تق! تق!
فلیکس هنوز داشت جلو میرفت. نفسش ثابت و حرکتش دقیق. نگاهش فقط به درخت ته مسیر بود. اون جلو یه فرصت بود— یا یه پایان.
01:15
دختر که حالا چند قدم عقبتر از فلیکس بود، به خودش لعنت فرستاد. باید سریعتر حرکت میکرد. فلیکس یه لحظه آروم سرشو به طرفش چرخوند.
00:45
نزدیک بودن. خیلی نزدیک. و اون در پشت درخت... آزادی. ولی چند نفر هنوز مونده بودن. هنوز فرصت داشتن؟
دختر دستش رو مشت کرد. باید زنده میموند.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
دختر سریع خودش رو از بغل فلیکس جدا کرد و یه قدم عقب رفت. قلبش هنوز تند میزد، اما این بار به خاطر چیزی غیر از ترس. فلیکس حتی یه لحظه بهش نگاه نکرد، انگار اصلاً اتفاقی نیوفتاده بود. فقط سرش رو یهکم کج کرد و آروم زمزمه کرد:
"حواست باشه."
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
دختر به خودش اومد و دوباره شروع به حرکت کرد. مسیر سختتر شده بود، بدنای بیجون روی زمین، لکههای خون روی شن، و بوی مرگ که حالا قویتر از هر چیزی حس میشد.
فلیکس همچنان همون ریتم آروم و حسابشدهاش رو حفظ کرده بود. بدون ذرهای ترس، بدون عجله. انگار نه انگار هر چند ثانیه یه نفر کنارش زمین میافتاد.
02:47
زمان داشت کم میشد. بعضیها که تا الان ترسیده بودن، وحشتزده شروع به دویدن کردن.
"چراغ قرمز!"
تق! تق! تق!
فلیکس هنوز داشت جلو میرفت. نفسش ثابت و حرکتش دقیق. نگاهش فقط به درخت ته مسیر بود. اون جلو یه فرصت بود— یا یه پایان.
01:15
دختر که حالا چند قدم عقبتر از فلیکس بود، به خودش لعنت فرستاد. باید سریعتر حرکت میکرد. فلیکس یه لحظه آروم سرشو به طرفش چرخوند.
00:45
نزدیک بودن. خیلی نزدیک. و اون در پشت درخت... آزادی. ولی چند نفر هنوز مونده بودن. هنوز فرصت داشتن؟
دختر دستش رو مشت کرد. باید زنده میموند.
"چراغ سبز، چراغ قرمز!"
#استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #جونگین
- ۳.۱k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط