عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 9
ویو ات
مینجی وقتی به گوشی نگاه کرد رنگ صورتش پرید
ات : هی خوبی چیشد کیه
مینجی: جیمین داره زنگ میزنه
ات : خب
مینجی : بدون خبر دادن اومدیم ما رو نکشه خوبه
ات: چی خدایا جواب بده
مینجی: الو سلام
جیمین: شما کدوم جهنمی هستین ( با داد)
مینجی: ما چیزه اومده بودیم خرید
جیمین: شما غلط کرده بودین بیایین خونه بهتون میگم ( با داد)
مینجی: باشه باشه الان میاییم
مینجی گوشی رو قطع کرد به من نگاه کرد
ات : حدسم درسته ما رو
مینجی : میکشه
ات : بیا بریم زود باش
دست مینجی رو گرفتم از مرکز خرید در اومدیم رفتیم بیرون سوار تاکسی شدیم آدرسو گفتیم به سمت خونه رفتیم پول تاکسی رو دادیم پیاده شدیم در خونه رو زدیم یهو جیمین درو باز کرد
ات و مینجی: سلام ( با ترس)
جیمین: بیایین داخل
با ترس رفتیم داخل نشستیم رو مبل بزور جلوی خنده مو گرفتم
مینجی: نخند نخند
یهو جیمین اومد رو به رو مون وایساد با عصبانیت بهمون نگاه کرد
جیمین: بدون اجازه بهتون نگفتم جایی نرین
ات : ببخشیدا ولی آقای پارک زندانی نیستیم
جیمین: خیلی حرف میزنی
ات : شبیه تو
جیمین : خفه شو
ات : خفه نمیشم شنا بلدم
جیمین : مینجی پاشو برو
مینجی: م..من چرا
جیمین : نشنیدی
ات : پاشو برو
مینجی بلند شد رفت اتاقش درو بست
جیمین: زبون درازی میکنی
ات : آره
ویو جیمین
باید تنبیه کنم بدونه من کی هستم از موهاش گرفتم کشیدم
ات : چیکار میکنی ولم کن جیمین
جیمین: مگه بهت نگفتم بودم زبون درازی نکن
(یه سیلی زد)
ات : دیوونه ولم کن ( با گریه)
جیمین: باید یاد بگیری من کی هستم ( با داد)
محکم کبوند به دیوار از گلوش محکم گرفتم
ات : ج..ج.جیمین ولم کن
جیمین: التماس کن چون بیشتر میخوام اذیتت کنم
گلوشو ول کردم از موهاش گرفتم محکم گرفتم کشیدم سمت اتاق درو قفل کردم پرتش کردم وسط اتاق...
Part 9
ویو ات
مینجی وقتی به گوشی نگاه کرد رنگ صورتش پرید
ات : هی خوبی چیشد کیه
مینجی: جیمین داره زنگ میزنه
ات : خب
مینجی : بدون خبر دادن اومدیم ما رو نکشه خوبه
ات: چی خدایا جواب بده
مینجی: الو سلام
جیمین: شما کدوم جهنمی هستین ( با داد)
مینجی: ما چیزه اومده بودیم خرید
جیمین: شما غلط کرده بودین بیایین خونه بهتون میگم ( با داد)
مینجی: باشه باشه الان میاییم
مینجی گوشی رو قطع کرد به من نگاه کرد
ات : حدسم درسته ما رو
مینجی : میکشه
ات : بیا بریم زود باش
دست مینجی رو گرفتم از مرکز خرید در اومدیم رفتیم بیرون سوار تاکسی شدیم آدرسو گفتیم به سمت خونه رفتیم پول تاکسی رو دادیم پیاده شدیم در خونه رو زدیم یهو جیمین درو باز کرد
ات و مینجی: سلام ( با ترس)
جیمین: بیایین داخل
با ترس رفتیم داخل نشستیم رو مبل بزور جلوی خنده مو گرفتم
مینجی: نخند نخند
یهو جیمین اومد رو به رو مون وایساد با عصبانیت بهمون نگاه کرد
جیمین: بدون اجازه بهتون نگفتم جایی نرین
ات : ببخشیدا ولی آقای پارک زندانی نیستیم
جیمین: خیلی حرف میزنی
ات : شبیه تو
جیمین : خفه شو
ات : خفه نمیشم شنا بلدم
جیمین : مینجی پاشو برو
مینجی: م..من چرا
جیمین : نشنیدی
ات : پاشو برو
مینجی بلند شد رفت اتاقش درو بست
جیمین: زبون درازی میکنی
ات : آره
ویو جیمین
باید تنبیه کنم بدونه من کی هستم از موهاش گرفتم کشیدم
ات : چیکار میکنی ولم کن جیمین
جیمین: مگه بهت نگفتم بودم زبون درازی نکن
(یه سیلی زد)
ات : دیوونه ولم کن ( با گریه)
جیمین: باید یاد بگیری من کی هستم ( با داد)
محکم کبوند به دیوار از گلوش محکم گرفتم
ات : ج..ج.جیمین ولم کن
جیمین: التماس کن چون بیشتر میخوام اذیتت کنم
گلوشو ول کردم از موهاش گرفتم محکم گرفتم کشیدم سمت اتاق درو قفل کردم پرتش کردم وسط اتاق...
- ۱۸.۳k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط