{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت ازدواج اقایون

عاقبت ازدواج اقایون

شير يه روز تصميم گرفت با نامزدش ازدواج كنه

در وسط جشن و در گردهمايي با شكوه شير ها به مناسبت اين واقعه مهم

.
.

موش كوچكي با احتياط زياد راهي براي خودش پيدا كرد و روبروي داماد وايساد و با صداي رسا و لرزان!! گفت " داداش عزيز ازدواج تو رو تبريك مي گم و براي داداش گنده اي مثل تو آرزوي خوشبختي دارم"

يكي از شير هاي ميهمان غريد كه" موش فسقلي تو چطور به يه شير مي گي داداش؟"

.
.

موش با احتياط و به آرامي گفت " با اجازه ي تو داداش عزيز،، منم قبل از ازدواج شير بودم!!"
دیدگاه ها (۸)

سلام.صبحتون سپيد.باز شده در اميد.اميد به زندگي.بازهم سازندگي...

سلام.دوستان وفادار.شادياتون برقرار.قدماتون استوار.آرامشتون پ...

باران باش تا به توعادت نكنند،هروقت بيايي دوستت داشته باشند.

تو تنها نیستی... دوستانی در نزدیکی ات قدم می زنند، که شاید ه...

شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد. تو...

شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد. تو...

شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد. تو...

شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد. تو...

شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد.تو ...

شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد. تو...

شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد. تو...

وقتی اومدید ایران part:1

#فصل_چهارم #پریا چنـان نگرانـی عزیـز و اسـترس رو در رو شـدن ...

سلام آقایون و خانوما خوبید؟؟بعد از چن مدت دوباره اومدم سرتون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط