{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه بودیم زنگ یه خونه روکه می زدیم در نمیرفتیم، وای میستا

بچه بودیم زنگ یه خونه روکه می زدیم در نمیرفتیم، وای میستادیم تا صاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد می شدیم! اونم محاسبه می کرد با خودش می گفت: کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس اینا نیستن!از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود
دیدگاه ها (۱)

پشیمونیم واس کارایی ک نکردمبیشتره از پشیمونی واس کارایی ک کر...

خخخخ والا

خدایا داری با کی لج میکنی؟با بنده ای که تو خنده هاش گفت خدای...

خدایا داری با کی لج میکنی؟با بنده ای که تو خنده هاش گفت خدای...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p8رسیدیم مدرسه.با...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۶: مسیرِ انحرافینگاهش مثلِ تیغ رو...

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

لبخند قاتلپارت²⁰ویو جونگ‌کوکنگاهم از روی ماشین مشکی برداشته ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟳[ویو ا.ت] نفس عمیقی کشیدم،...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁷صبح روز بعد، هنوز کافئین کامل نرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط