{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گُفْتً: اًول خُودِتو دُرسْت کُن بِعدٌ بُروُ هِیئت!!!!

گُفْتً: اًول خُودِتو دُرسْت کُن بِعدٌ بُروُ هِیئت!!!!
خَندیدَم وُ گُفْتَم: چِ بامزه، پَس بایدْ بِه مَریضْ بِگیمْ اول سالِمْ شوً بَعد برو پیشِ دُکتُر..!

حُسِیّنْ جان...
نزدِ طبیبْ رَفْتمُ و دَرمان، تو را نوشت....
یِک کَربــلا مَـرا ببَریْ خًـوب مٍی شَوَمْ ...
دیدگاه ها (۳)

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

پارت۵

Destiny part 4

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

یکی از عجیب‌ترین ماجراهایی که از حضور شهدا در دنیا حکایت دار...

پارت ۴

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط