{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵۳


* اشکام ریخت *

رزت : کیان چیکار کنم؟

کیان : صبر کن ببینم

* اومد گشت ولی اونم پیدا نکرد *

کیان : نیست

رزت : کیان توروخدا برام پیداش کن وگرنه بدبخت میشم

کیان : باشه پیداش میکنیم فعلا بیا بریم باغ رو بگردیم

رزت : باشه ولی اگه پیدا نشد چی؟

کیان : نگران نباش برات پیداش میکنم

رزت : ممنون

پرش زمانی //

* بیشتر باغ رو گشتیم ولی نبود *

رزت : کیان توی باغ نیست

کیان : بیا بریم تو عمارت و بگردیم

*اول از همه رفتیم تو آشپزخونه ولی از چیزی که دیدم تعجب کردم *

* یه خدمتکار و یه نگهبان بودن توی دست خدمت کاره دستبند من بود داشتن باهم دیگه صحبت میکردن*

خدمتکار : پول خوبی به دست میارم با فروختن این دستبند

نگهبان : حتما

کیان : شما چیکار میکنید

* دیدم که کیان رفته جلوشون *

خدمتکار: عه چیزی نیست

کیان : چرا دستت رو بردی پشتت؟

خدمتکار : چیزی نیست

رزت : دستبنمو پس بده

نگهبان : ای کوچولوی عوضی

* خواست منو بزنه که متوجه شدم کیان جلوم وایساد *

رزت : کیاننننن
دیدگاه ها (۶)

پارت ۵۲ کلود : رفتی بالا درخت هانرزت : عهههه ببخشید کلود : ب...

پارت ۵۱کامیلان: مگه این دستبند چیه که اینقدر برات مهمه و به ...

پارت ۵۰ رزت : کیان بگم خدا چیکارت نکنه ابیل : وایسا کالیکس :...

پارت ۴۶کیان : ولی یه چیزی من فقط در طول ۲۴ ساعته اینجام رزت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط