فصل سوم ( شب دردناک )
فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۱۸۸
جیمین با اخم بهش خیره شد همیشه وقتی باهاش با لحنه مسخره ای حرف میزد دال با خنده جوابشرا میداد و ای باعث دوستی آن ها بود ... جیمین نگاه اخمی اش را از دال گرفت و به پرونده تو دستش دوخت ... از رو صندلی بلند و با باز کردن دکمه اول پیراهنش راهی دوره میز شروع به گشتن کرد ...
جیمین : درست چند وقت میشه من وارد شرکت شدم ... ؟ حدود یک ماه اما اینش منو شوکه کرده ته این سه روز چه چیزی رو متوجه شدم ... ولی نمیخواستم به شما بگم ولی نمیتونم این خوشگذرونی که الان دارم میکنم رو از دست بدم ... خیلی از این لحظه های خوشم میاد درسته هان جول سو
مرده نگاهی گیج به جیمین دوخت ( راجبه چی داشت حرف میزد ) و چرخاندن این کلمه در ذهنش لب. زد و گفت
جول سو: آقای پارک راجبه چی حرف میزنید
جیمین : اوف کافیه این مسخره بازی رو تموم میکنم ..... هان جول سو نزدیک ۱۵ سال با آقای کیم تهیونگ شریک بود و در ارسال مبلغی از حساب شرکت برمیداشت ... تا اینکه برای خودش و پسرش شرکت جعلی درست کنه
تهیونگ شوکه از رو صندلی بلند شد و گفت
تهیونگ : چی..داری میگی جیمین !
جیمین : باور کردنش سخته درسته ولی نه برای من ...
پرونده رو جلو تهیونگ گذاشت و با جدیت و چهره سردش گفت
جیمین : ختم جلسه
بعد از گفتن این کلمه سمته در رفت و از اتاق خارج شد نفسی کشید و دست هایش را فروع برد تو جیب شلوارش ( هان دیگه کارت تموم شد ) سمته اتاق خودش قدم برداشت با صدایی که شنیدن قدمش را نگهداشت
سوزی : آقای پارک..... جیمین
جیمین بودن هیچ حرفی قدم برمیداشت سوزی باز هم گفت .
سوزی : جیمین ... لطفا صبر کن ..
بلخره با پاشنه های بلند رسید به جیمین و جلوش ایستاد راهش را گرفته گفت
سوزی. : چرا جوری رفتار میکنی انگار منو نمیشناسی ؟
جیمین ابرو بالا انداخت و گفت
جیمین : خب نمیشناسم
سوزی: واقعا ؟
جیمین : اون شب هر چی بود گذشت ببینم پولت کمه ؟
سوزی : من ت*ن فروش نیستم آقا
جیمین: چرا خوبشم هستی حالا هم از سره راهم برو کنار ... هان جول سو چی بشه که دخترش چی میشه
نگذاشت سوزی حرفش را بزنه.. وارد اتاق خودش شد و دختره را با آن حرف های که زد تنها گذاشت
آه ای کشید و رو صندلی نشست گوشیش را از تو جیبش برداشت و رو میز پرت کرد رو صندلی چرخ دار و سمته پنچره چرخید .....
افکارش را کنار گذاشت و سمته گوشیش چرخید با برداشتنش و گرفتن شماره دال مشغول شد ...
پارت ۱۸۸
جیمین با اخم بهش خیره شد همیشه وقتی باهاش با لحنه مسخره ای حرف میزد دال با خنده جوابشرا میداد و ای باعث دوستی آن ها بود ... جیمین نگاه اخمی اش را از دال گرفت و به پرونده تو دستش دوخت ... از رو صندلی بلند و با باز کردن دکمه اول پیراهنش راهی دوره میز شروع به گشتن کرد ...
جیمین : درست چند وقت میشه من وارد شرکت شدم ... ؟ حدود یک ماه اما اینش منو شوکه کرده ته این سه روز چه چیزی رو متوجه شدم ... ولی نمیخواستم به شما بگم ولی نمیتونم این خوشگذرونی که الان دارم میکنم رو از دست بدم ... خیلی از این لحظه های خوشم میاد درسته هان جول سو
مرده نگاهی گیج به جیمین دوخت ( راجبه چی داشت حرف میزد ) و چرخاندن این کلمه در ذهنش لب. زد و گفت
جول سو: آقای پارک راجبه چی حرف میزنید
جیمین : اوف کافیه این مسخره بازی رو تموم میکنم ..... هان جول سو نزدیک ۱۵ سال با آقای کیم تهیونگ شریک بود و در ارسال مبلغی از حساب شرکت برمیداشت ... تا اینکه برای خودش و پسرش شرکت جعلی درست کنه
تهیونگ شوکه از رو صندلی بلند شد و گفت
تهیونگ : چی..داری میگی جیمین !
جیمین : باور کردنش سخته درسته ولی نه برای من ...
پرونده رو جلو تهیونگ گذاشت و با جدیت و چهره سردش گفت
جیمین : ختم جلسه
بعد از گفتن این کلمه سمته در رفت و از اتاق خارج شد نفسی کشید و دست هایش را فروع برد تو جیب شلوارش ( هان دیگه کارت تموم شد ) سمته اتاق خودش قدم برداشت با صدایی که شنیدن قدمش را نگهداشت
سوزی : آقای پارک..... جیمین
جیمین بودن هیچ حرفی قدم برمیداشت سوزی باز هم گفت .
سوزی : جیمین ... لطفا صبر کن ..
بلخره با پاشنه های بلند رسید به جیمین و جلوش ایستاد راهش را گرفته گفت
سوزی. : چرا جوری رفتار میکنی انگار منو نمیشناسی ؟
جیمین ابرو بالا انداخت و گفت
جیمین : خب نمیشناسم
سوزی: واقعا ؟
جیمین : اون شب هر چی بود گذشت ببینم پولت کمه ؟
سوزی : من ت*ن فروش نیستم آقا
جیمین: چرا خوبشم هستی حالا هم از سره راهم برو کنار ... هان جول سو چی بشه که دخترش چی میشه
نگذاشت سوزی حرفش را بزنه.. وارد اتاق خودش شد و دختره را با آن حرف های که زد تنها گذاشت
آه ای کشید و رو صندلی نشست گوشیش را از تو جیبش برداشت و رو میز پرت کرد رو صندلی چرخ دار و سمته پنچره چرخید .....
افکارش را کنار گذاشت و سمته گوشیش چرخید با برداشتنش و گرفتن شماره دال مشغول شد ...
- ۱۶.۲k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط