{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۱۹۰

مشغول کشید پالتو اش بوو خسته گی تو چشم هایش معلوم میشد همسرش با دیدن شوهرش که از سر کار‌آمده بود با خوشهالی سمتش رفت ولی چهره پکرش نگرانی را برایش ایجاد کرد
سوجین : عزیزم چی شده
تهیونگ : باورت نمیشه اگه بهش بگم
سوجین: چی شده تهیونگ نگرانم نکن
تهیونگ : بریم بشینیم تعریف میکنم ات کجاست ؟
سوجین : تو اتاقش
تهیونگ : دائه میشه بهش بگی بیاد
دائه : چشم
تهیونگ و سوجین دست تو دست هم سمته مبل های تو سالن رفت و بعد از نشستن سوجین نگران بهش خیره بود و همچنین منظر نگاهش میکرد..
تهیونگ : هان جول سو ... اون عوضی این همه مدت پول شرکت رو بالا میکشید
سوجین : چی .... ؟ واقعا نفهمیدم چرا از کی
تهیونگ : چرا شو نمیدونم وبی از وقتی شریک شدیم
دخترش که کله حرف های پدرش‌را شنیده بود شوکه ایستاده بهترین دوستش سئوک یعنی اونم میدونست شاید از اول نقشه هان ها این بود
تهیونگ : او دخترم اومدی ... بیا اینجا
دخترش گیج و مات سمتش رفت و کنارش نشست با اشاره دست گفت
_ پدر حرفه‌ای‌ که زدی واقعیت داشت
تهیونگ : آره دخترم
سوجین : باورم نمیشه اونا ..
دخترش با لباس های کیوت تیشتر دکمه دار صورتی شلوارک به رنگ صورتی موهای کوتاه ..
خیلی ناراحت شده بود اون سئوک رو دوست داشت به عنوان رفیقش ... با صدا پدرش از افکارش بيرون رفت
تهیونگ : میشه به جیمین بگی بیاد پایین باید ازش تشکر کنم اکه اون نبود نمیدونم چه بلایی میتونست سرمون بیاد
دختره لبخند زوری زد و با اشاره دست گقت
_ میشه به دائه بگی بره من باید برای عکس برداری آماده بشم
تهیونگ : تو از جیمین خوشت نمیاد؟
_ نه نه اینجوری نیست .. من برم بهش بگم بیاد
نتونست حرف پدرش را زمین بندازه سمته اتاق جیمین حرکت کرد
تقی به در زد با شنیدن ( بیا ) آب دهنش را قورت داد و نفسی عميقی کشید ( ات چیزی نیست تو خونه هیچ کاری نمیتونه بکنه ) وارد اتاق شد با چشم هایس به دنبالش جیمین گشت تا اینکه بالا برهنه لخت اش با شلوار چسپیده ای کع پوشیدن بود برای دختره لحظه ای مت*جاوزش برایش خوشتیپ شد
جیمین : کارت چیه ..... ؟ برای چی اومدی
عصبی حرفش را گفت و افکار دختره پارت شد و با توست رو کتاب چه کوچیک اش مشغول شد و کتاب را سمته گرفت
_ بابایی گفت بهت بگم بیایی پایین
جیمین : باشه .. خوش شد که اومدی منم کارت داشتم
دختره بدنش لرزید ( یعنی چه کاری داشت ) تر وجودش را گرفت و مردمک چشک هایش میلرزید
اسلاید ۲ لباسه ات
دیدگاه ها (۲)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۱۹۲سوجین : منم ازت تشکر میکنم آقای...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۱۸۹جیمین : دال گوش کن ... هر وقت خ...

فصل سوم ( شب دردناک ) پارت ۱۸۸جیمین با اخم بهش خیره شد همیشه...

پارت ²که یهو ات از دستشویی اومد بیرون و بدو بدو به سمته حیاط...

پارت۱ فاصله تیغ و عشق

بچه ها یه خبر خوب یه فیک جدید تو راهه و داستان اینجوریه که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط