پارت ۱۳۶
پارت ۱۳۶
+تو..تو از حال بابا بزرگ خبر داری؟
~نه، اما بعید میدونم با کاری که کرد هیونجین راحتش بزاره بعدشم دیدی که ، گفت بیمارستانه...
+هیون اینطوری نبود...از وقتی رفت ایتالیا اینطوری شد اون اینطور نبود
~من میدونم چرا اینطوری شده ، اما نمیتونم بهت بگم... یعنی ما حق نداریم به کسی راجب این قضیه چیزی بگیم ، اما اینو بدون هیونجین حال روحی خوبی نداره ، همشونم بخاطر اتفاقای بچگیشه...
+اما...دلیل نمیشه که اینقدر بی رحمو سنگدل بشه
~ تو از هیچی خبر نداری عروس کوچولو، اگر خبر داشتی این حرفو نمیزدی
+خب به من بگو، باید بدونم شوهرم چه مرگشه...
~اگه میخواست بدونی خیلی وقت پیش بهت میگفت
+تو..تو از حال بابا بزرگ خبر داری؟
~نه، اما بعید میدونم با کاری که کرد هیونجین راحتش بزاره بعدشم دیدی که ، گفت بیمارستانه...
+هیون اینطوری نبود...از وقتی رفت ایتالیا اینطوری شد اون اینطور نبود
~من میدونم چرا اینطوری شده ، اما نمیتونم بهت بگم... یعنی ما حق نداریم به کسی راجب این قضیه چیزی بگیم ، اما اینو بدون هیونجین حال روحی خوبی نداره ، همشونم بخاطر اتفاقای بچگیشه...
+اما...دلیل نمیشه که اینقدر بی رحمو سنگدل بشه
~ تو از هیچی خبر نداری عروس کوچولو، اگر خبر داشتی این حرفو نمیزدی
+خب به من بگو، باید بدونم شوهرم چه مرگشه...
~اگه میخواست بدونی خیلی وقت پیش بهت میگفت
- ۷.۹k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط