تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
ویو هیونجین
صبح که بیدار شدم یونارو برهنه توی بغلم دیدم و یاد اتفاقای دیشب افتادم و لبخندی زدم، ولی یادم نیست چی بهم گفتیم که کارمون به سسک رسید ، موهای توی صورتشو پشت گوشش انداختم که چشماش به آرومی باز شدن
ویو یونا
چشم باز کردم و خودمو توی بغل هیونم ، از خجالت سرخ شده بودم ، پتورو دور خودم پیچیدم و با خجالت چشمامو بستم و یاد اتفاقای دیشب افتادم ، لعنتی خیلی مست شده بودیم ، اگه بهش اعتراف کرده باشم چی؟ واییی نههه یادم نمیادددد(( خب خب هردو عاشق و مجنون هم هستن و دیشب بهم اعتراف کردن و سسک کردن ولی حالا دوتاشون یادشون نمیاد بهم اعتراف کردن😌))
+ما...دیشب...
از چهره ی سرخ شدم خنده ای کرد و حرفمو قطع کرد
_اره ما دیشب باهم رابطه داشتیم، ولی چرا اینقدر خجالت میکشی ؟ من که دیشب تک به تک بدنتو برانداز کردم...
مشتی به سینه های برهنه اش زدم
+ خیلی بدیی
_ اره خیلی بدم ، و تو این بد بودنمو دوست داری مگه نه ؟
با لحن حرصی جوابشو دادم..
+ اره من عاشق بدیتم
_واقعا؟
+نه اسکل ، باورم نمیشه شوهرم اینقدر گیجه
_ هی هی تو اسکلی نه من ، فقط داشتم باهات شوخی میکردم
+ خب منم داشتم باهات شوخ....یا امام حسین
با پریدنش روم ترسیدم که خنده ای شیطانی کرد
+حناق
لباشو روی لبام گذاشت و با ولع شروع به بوسیدن کرد و منم دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهی کردم ، اولش تعجب کرد اما بعد لبخندی زد و محکم تر ادامه داد، همونطور که دستشو سمت پایین تنم میبرد در باز شد
+هینننن
با دیدن خانوم بزرگ و سه نا هیونو انداختم اونطرف و پتورو کشیدم روی خودم
_ چرا بدون در زدن نمیاین تو؟ چطونه ؟
سه نا: هیون ، دیشب باید با من میبودی من دیشب صیغه ات شده بودم
✓دلش خواست دیشب با زنش باشه مشکلی داری
_ گفتم چرا مزاحم خلوت منو یونا شدین ؟ ( با داد)
✓ پسرم ، حداقل میخواستی ینفرو صیغه کنی یه دختر خوب و خانوم انتخاب میکردی نه این گیس بریده
سه نا: مگه چیکار کردم مادر جان ؟
✓ ساکت شو، من خانوم بزرگم ، باید بگی خانوم بزرگ ، حتی یوناهم اینطوری صدام نکرده که تو بخوای صدام کنی
_ خانوم بزرگ ، با سه نا بساز ، سه نا هم صیغمه ، بعدشم سه نا ، گفتم وقتی عقدتت کردم باهات میخوابم نه الان ، بعدشم قانون این عمارت رو یاد بگیر ، من با هیچکس تو این عمارت شوخی ندارم ، اگه میخوای بدونی چی سرت میاد برو از خدمه بپرس یونا که قانون این عمارت رو گذاشت زیر پا گذاشت چیکارش کردم
سه نا: خب زن اولت کسی رو نداشت میدونم که بخاطر پدمم شده کاری نمیکنی
✓ یونا کسی رو نداشت ؟ پس من اینجا چی بودم ؟
سه نا: شنیدم اگه شماهم نبودید همون موقع هیون میکشتش ، شما فقط از مرگش جلوگیری کردین، نتونستین مانع بلاهایی که سرش اومد بشین...
ویو هیونجین
صبح که بیدار شدم یونارو برهنه توی بغلم دیدم و یاد اتفاقای دیشب افتادم و لبخندی زدم، ولی یادم نیست چی بهم گفتیم که کارمون به سسک رسید ، موهای توی صورتشو پشت گوشش انداختم که چشماش به آرومی باز شدن
ویو یونا
چشم باز کردم و خودمو توی بغل هیونم ، از خجالت سرخ شده بودم ، پتورو دور خودم پیچیدم و با خجالت چشمامو بستم و یاد اتفاقای دیشب افتادم ، لعنتی خیلی مست شده بودیم ، اگه بهش اعتراف کرده باشم چی؟ واییی نههه یادم نمیادددد(( خب خب هردو عاشق و مجنون هم هستن و دیشب بهم اعتراف کردن و سسک کردن ولی حالا دوتاشون یادشون نمیاد بهم اعتراف کردن😌))
+ما...دیشب...
از چهره ی سرخ شدم خنده ای کرد و حرفمو قطع کرد
_اره ما دیشب باهم رابطه داشتیم، ولی چرا اینقدر خجالت میکشی ؟ من که دیشب تک به تک بدنتو برانداز کردم...
مشتی به سینه های برهنه اش زدم
+ خیلی بدیی
_ اره خیلی بدم ، و تو این بد بودنمو دوست داری مگه نه ؟
با لحن حرصی جوابشو دادم..
+ اره من عاشق بدیتم
_واقعا؟
+نه اسکل ، باورم نمیشه شوهرم اینقدر گیجه
_ هی هی تو اسکلی نه من ، فقط داشتم باهات شوخی میکردم
+ خب منم داشتم باهات شوخ....یا امام حسین
با پریدنش روم ترسیدم که خنده ای شیطانی کرد
+حناق
لباشو روی لبام گذاشت و با ولع شروع به بوسیدن کرد و منم دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهی کردم ، اولش تعجب کرد اما بعد لبخندی زد و محکم تر ادامه داد، همونطور که دستشو سمت پایین تنم میبرد در باز شد
+هینننن
با دیدن خانوم بزرگ و سه نا هیونو انداختم اونطرف و پتورو کشیدم روی خودم
_ چرا بدون در زدن نمیاین تو؟ چطونه ؟
سه نا: هیون ، دیشب باید با من میبودی من دیشب صیغه ات شده بودم
✓دلش خواست دیشب با زنش باشه مشکلی داری
_ گفتم چرا مزاحم خلوت منو یونا شدین ؟ ( با داد)
✓ پسرم ، حداقل میخواستی ینفرو صیغه کنی یه دختر خوب و خانوم انتخاب میکردی نه این گیس بریده
سه نا: مگه چیکار کردم مادر جان ؟
✓ ساکت شو، من خانوم بزرگم ، باید بگی خانوم بزرگ ، حتی یوناهم اینطوری صدام نکرده که تو بخوای صدام کنی
_ خانوم بزرگ ، با سه نا بساز ، سه نا هم صیغمه ، بعدشم سه نا ، گفتم وقتی عقدتت کردم باهات میخوابم نه الان ، بعدشم قانون این عمارت رو یاد بگیر ، من با هیچکس تو این عمارت شوخی ندارم ، اگه میخوای بدونی چی سرت میاد برو از خدمه بپرس یونا که قانون این عمارت رو گذاشت زیر پا گذاشت چیکارش کردم
سه نا: خب زن اولت کسی رو نداشت میدونم که بخاطر پدمم شده کاری نمیکنی
✓ یونا کسی رو نداشت ؟ پس من اینجا چی بودم ؟
سه نا: شنیدم اگه شماهم نبودید همون موقع هیون میکشتش ، شما فقط از مرگش جلوگیری کردین، نتونستین مانع بلاهایی که سرش اومد بشین...
- ۱۱.۶k
- ۲۰ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط