{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part ³..............

بعد از خشک شدن بدنش بانداژ های سفید رنگشو کامل بست اکثراً ۱ الا سه دونه بانداژ استفاده می کرد .

لباس های عادی ای پوشید و سنجاق نقره ای رنگی به گوشه ی پراهنش وصل کرد با دقت جاش رو تنظیم کرد که اگه لازم شد مشخص باشه نه در حالت کلی .

با آماده شدن در اتاق رو باز کرد از سالن اصلی خارج شد .

روبه راه پله حرکت کرد و از پله ها به آرومی پایین رفت .

سردرد شدیدش باعث چشمانش یه لحظه دنیای تاریک قبلی رو به یاد بیاد بیاره ، دستش رو روی نرده سفت کرد و به راهش ادامه داد ، هیچکس نباید می‌فهمید که همون دازای آسیب دیدس .

به نظر بقیه نباید یه آدم ضعیف اداره ی یه خاندان بزرگ رو به عهده میگرف و حتی وجودش هم باعث افت قدرت خاندان بود .

در اون صورت خاندان اوسامو اونو ترد می کردن ، و به شدت ضعیف میشدن .

با پایان دادن به وضعیت بدش چشماش رو بار کرد و برای بار دیگه به پایین پله ها خیره شد .


___________-------------__________
دیدگاه ها (۱)

part⁴........بعد از پایان دادن به صبحانش سر میز صبحانه صندلی...

part⁵..........منتظر راننده ی شخصیش شد تا برسه دم در امارت ....

part ²............ خدمتکار بدون توضیح اونو تحویل داد و رفت ،...

part ¹.........روی تخت ولو بود ، سردرد شدیدی داشت و حتی به ج...

My angel (part3)دخترک از حمام خارج شد و با موهای خیس و بدنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط