{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part⁵..........

منتظر راننده ی شخصیش شد تا برسه دم در امارت .


در ماشین رو آروم باز کرد و با بستن در سرپوش روی مشکلاتشم ورداشت و شروع به اشک ریختن کرد آروم احساساتی که تازه داشتن خودشونو بروز میدادن رو سرکوب کرد .

به بیرون خیره شد . تنها جایی که میتونست خود واقعیش رو آزاد کنه پیش صمیمی ترین دوستش و راننده بود .

مرد مو سفید نگاهی به آینه عقب انداخت ، تو نگاهش ناراحتی فراوانی رو می شد پیدا کرد . بعد از برخورد ناگهانی راه دید مرد مو سفید با پسر سوم ارباب بزرگ ترین خاندان یعنی اوسامو دازای سریع راه دیدش رو عوض کرد .


روبه مقصد نامعلومی رانندگی می‌کردند .
جو سنگین و سکوتی مرگ بار در ماشین حاکم شد تا مرد مو سفید پیشنهادی به سرش زد و اونو بیان کرد :

ارباب میتونم نظرتونو درباره ی سر زدن به پرورشگاهی که تاسیس کردین بپرسم ؟ با حرکت سر ارباب پیشنهاد محر تایید گرفت و مسیر حرکت به پرورشگاه تغییر کرد .

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
دیدگاه ها (۰)

part⁶................دازای برای فرار از دنیا ، دنیای کوچکی ب...

part ⁷ ................بعد از باز شدن در زندان مانند ورودی ،...

part⁴........بعد از پایان دادن به صبحانش سر میز صبحانه صندلی...

part ³..............بعد از خشک شدن بدنش بانداژ های سفید رنگش...

#فروخته.شده #پارت2------------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط