پادشاه به نجارش گفت: فردا اعدامت می کنم، نجار آن شب نتوان
پادشاه به نجارش گفت: فردا اعدامت می کنم، نجار آن شب نتوانست بخوابد. همسر نجار گفت: مانند هرشب بخواب، پروردگارت یگانه است و درهای گشا یش بسیار. کلام همسرش آرامشی بردلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید. صبح صدای پای سربازان را شنید، چهره اش دگرگون شد و با ناامیدی، پشیمانی وافسوس به همسرش نگاه کردکه دریغا باورت کردم، با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجیر کنند. دو سرباز با تعجب گفتند: پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی، چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت، همسرش لبخندی زد و گفت: مانند هر شب آرام بخواب، زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند. فکر زیادی بنده را خسته می کند، در حالی که خداوند مالک و تدبیر کننده کارهاست.
- ۷۹۵
- ۳۰ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط