{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۲۷


*۲ ساعت بعد*

[ویو ات]

-(از حمام در امد و حوله ی تنپوشی پوشید. خودش را در همان وضع روی تخت پرت کرد)
اخیش...
(چشمانش را بست)
خیلی خوش گذشت-
(به سقف خیره شد)
البته نه بخاطر اون بزمجه...
(برگشت و روی تخت نشست)
اخه چطور میتونه انقد سرد باشه یه ادم...
(دستانش را به سمت کلاه تنپوش که روی موهای خیس سرش بود، برد و کمی بیشتر از قبل موهایش را خشک کرد)
اگه فقط میتونستم بفهمم واقعا چرا منو اینجا نگه داشته وقتی هم باهام سرده هم از من متنفره.



[ویو جونگ کوک]

+(دستی به گردنش کشیدُ روی تخت، به پشت لم داد. فکرش همزمان هزارجا و هیجا بود...نمیدانست دقیقا کجای این کره ی خاکی ست. تکلیفش با خودش روشن نبود. اما یک چیز را خوب میدانست؛ او عاشق ات بود. هوفی کشیدُ برخواست. سیگاری روشن کرد.)
بهم یه بهونه بده ات.
(دودی از دهانش بیرون داد)
یه بهونه...
(به بیرون پنجره خیره شد)


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۱۲)

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ک...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟏ات روی تخت نشسته بود، گوشی ت...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟎صبح، نور از پنجره افتاد روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط