پارت

پارت²¹

پ.ک:کوک تو با این دختر باید ازدواج کنی و یه وارث برای خودت بیاری بعدش که بچتو به دنیا آورد میتونی بکشیش و کسی که دوست داری مادر بچت کنی هوممم
..............

ادامه ویو کوک
اههههه حالا من چیکار کنم اکه حرف پدرمو گوش ندم طبق قانون خانوادگیمون از ارث محروم میشم ایشششش
با همین فکرا چشمام گرم شد و خوابیدم

پرش به فردا صبح

میز صبحونه رو کامل چیده بود فقط قهوه مونده بود قهوه سازو روشن کرد تا آبش جوش بیاد از پله های عمارت رفت بالا و در اتاق ارباب رفت
چندتا تقه زد ولی ارباب جواب نداد دستگیره رو آروم پایین کشید و وارد اتاق شد دید ارباب تو خوابه
ولی جونگکوک در طول روز خشن تو خواب انقدر کیوت و خوردنی؟
طرف تخت رفت و آروم دم گوش ارباب گفت

ات:ارباب بیدار بشید صبح شده ارباب
کوک:اوممم بزار بخوابم ولم کن
ات:پاشید صبحونه بخورید
کوک:اهههه برو بیرون منم میام
ات:چشم

ات از اتاق خارج شد

کوک هم روی تخت نشست و چشماشو مالوند و یه خمیازه طولانی کشید بلند شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت و کارای لازمو کرد....و بعد رفت پایین تا صبحونه بخوره

پرش به بعد از صبحونه

کوک:ات بیا اتاقم کارت دارم
ات:بله ارباب

ات رفت تو اتاق ارباب
______________________________
برلی این پارت شرط نمیزارم
حمایت کنید لطفا
بچه ها من این فیکو دو فصل کنم یا یه فصل طولانی؟لطفا همتون بگید
دیدگاه ها (۵۲)

پارت²²رفتم تو اتاق ارباب کوک:بیا بشینات:بلهکوک:نگاه ات نمیخو...

پارت²³ارباب که همزمان جونگکوک هم در اتاق رو باز کردکوک:چی شد...

پارت²⁰ات اومد ات:بفرمایید م.ک:ممنونم دخترمات خواهش میکنمکوک:...

پارت¹⁹پرش به مهمونیات ویو ایی دهنم سرویس شد انقدر کار کردم ه...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۷

خون آشام من My vampire 🦇 part16 ات. نه جیمین پس جمع نمیکنی ن...

سرزمین باشکوه نگهبان آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط