ااینجا چیکار میکنی
Part ۲۱
+ا..اینجا چیکار میکنی
_اومدم برت گردونم خونت
+خونه ی من اینجاست...هیچ جا ام نمیام
_لجبازی نکن ....وقتشه پاتو روی حسات بزاری
+اینقد پامو روی احساساتم گذاشتم که له شدن!...دیگه بس نیست واقعا؟
٫ من میرم یکم مواد غذایی بخرم....
+نه مامان....بمون...ببین دخترت چقد احمقه که عاشق همچین آدمی شده
٫من توی دعوای زنو شوهریتون دخالت نمیکنم....
تنها شدن اون دونفر الان به نفع هیچ کدومشون نبود...
+دیر تشریف آوردین....دیگه قلبم مال تو نیست جئون...تو یه آدم اضافی بیش نیستی
_این چه طرز حرف زدن با کسی که دوستت دارست؟
+(خنده)دوستم داره؟؟اصن میدونی دوست داشتن یعنی چی؟معینشو میفهمی؟تا حالا کسیو دوست داشتی؟؟؟(داد)
_معلومه!!من دوست داشتم نااون....خودت خرابش کردی....خودت گند زدی به هر حسی که تازه توی وجودم پیداش کرده بودم!
+بس کن...دیگه نمیتونم این حرفاتو تحمل کنم...ازت خسته شدم... حالم از همه ی مردا به هم میخوره...
_من اومدم همه چیو درست کنم...اومدم ازت کمک بخوام
+نمیتونم....کمک کردن به یه آدم دیگه روح سالم میخواد که من ندارم...تو شکستیم...تو نابودم کردی...بدن کسی که شکسته رو با هیچ چسبی نمیشه بهم وصل کرد!!
+(چند قدم جلو اومد...نگاهش هی داشت ترسناک تر میشد....نفسمو توی سینم حبس کردمو چشمامو بستم...منتظر بودم یه سیلی نصیبم کنه ولی بجاش گرمای تنشو توی بغلم حس کردم...
_بیا دوباره شروع کنیم...بیا زندگیمونو از نو بسازیم...بیا تموم کنیم این بدبختی هامونو...فقط به حرف دلمون گوش کنیم...من با تو میتونم جئون جونگکوک باشم نااون!
چشمامو بستم و متقابلا بغلش کردم...
+همیشه از رابطه ای که دختر عاشق تره می ترسیدم...
_من عاشقتر میشم...طوری میشه که یه لحظه ام از هم فاصله نگیریم....فقط باهام بیا
+من سرنوشتم به تو گره خورده ...از اولش....هرکاری کنی مجبورم پیشت باشم
_پس لطفا توی کاری که توی سرمه هم پیشم باش!
خودمو از بغلش بیرون کشیدمو نگاهمو به چشماش دادم
+میخوای چیکار کنی؟
_نپرس...فقط قول بده عاشقم بمونی...هرطور شده
+کوک چیکار میخوای بکنی؟
_اول قول بده
+ا..اینجا چیکار میکنی
_اومدم برت گردونم خونت
+خونه ی من اینجاست...هیچ جا ام نمیام
_لجبازی نکن ....وقتشه پاتو روی حسات بزاری
+اینقد پامو روی احساساتم گذاشتم که له شدن!...دیگه بس نیست واقعا؟
٫ من میرم یکم مواد غذایی بخرم....
+نه مامان....بمون...ببین دخترت چقد احمقه که عاشق همچین آدمی شده
٫من توی دعوای زنو شوهریتون دخالت نمیکنم....
تنها شدن اون دونفر الان به نفع هیچ کدومشون نبود...
+دیر تشریف آوردین....دیگه قلبم مال تو نیست جئون...تو یه آدم اضافی بیش نیستی
_این چه طرز حرف زدن با کسی که دوستت دارست؟
+(خنده)دوستم داره؟؟اصن میدونی دوست داشتن یعنی چی؟معینشو میفهمی؟تا حالا کسیو دوست داشتی؟؟؟(داد)
_معلومه!!من دوست داشتم نااون....خودت خرابش کردی....خودت گند زدی به هر حسی که تازه توی وجودم پیداش کرده بودم!
+بس کن...دیگه نمیتونم این حرفاتو تحمل کنم...ازت خسته شدم... حالم از همه ی مردا به هم میخوره...
_من اومدم همه چیو درست کنم...اومدم ازت کمک بخوام
+نمیتونم....کمک کردن به یه آدم دیگه روح سالم میخواد که من ندارم...تو شکستیم...تو نابودم کردی...بدن کسی که شکسته رو با هیچ چسبی نمیشه بهم وصل کرد!!
+(چند قدم جلو اومد...نگاهش هی داشت ترسناک تر میشد....نفسمو توی سینم حبس کردمو چشمامو بستم...منتظر بودم یه سیلی نصیبم کنه ولی بجاش گرمای تنشو توی بغلم حس کردم...
_بیا دوباره شروع کنیم...بیا زندگیمونو از نو بسازیم...بیا تموم کنیم این بدبختی هامونو...فقط به حرف دلمون گوش کنیم...من با تو میتونم جئون جونگکوک باشم نااون!
چشمامو بستم و متقابلا بغلش کردم...
+همیشه از رابطه ای که دختر عاشق تره می ترسیدم...
_من عاشقتر میشم...طوری میشه که یه لحظه ام از هم فاصله نگیریم....فقط باهام بیا
+من سرنوشتم به تو گره خورده ...از اولش....هرکاری کنی مجبورم پیشت باشم
_پس لطفا توی کاری که توی سرمه هم پیشم باش!
خودمو از بغلش بیرون کشیدمو نگاهمو به چشماش دادم
+میخوای چیکار کنی؟
_نپرس...فقط قول بده عاشقم بمونی...هرطور شده
+کوک چیکار میخوای بکنی؟
_اول قول بده
- ۱.۸k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط