{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شِناور می‌شـــــوَم در برکه‌یِ چشمت

شِناور می‌شـــــوَم در برکه‌یِ چشمت

تو گویی زندگی جاری‌ترین دردَ ست

رهــــــا از نبضِ باد وُ سایه‌یِ مهتاب،

سکوتِ تـو، شبیهِ بوسه‌ای سردَ ست
***********************
زیر لب فرشچیان چشم تورا دید و
سرود: کاش من خالق این صحنه ی زیبا بودم❤
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

پارت: 14 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین نگاهم کرد. می‌دونستم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط