{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به وقت عاشقی

به وقت عاشقی
پارت۱۱

از دید کاجی ( همون بمب لیموعیه )
انگار با یه دختری به اسم کیوکا ایزومی که محبوب بانو کویو عه ماموریت دارم کنجکاوم بدونم چقدر قویه شنیدم قدرتش اندازه ی بانو کویو عه یه شیطان مثل اون داره بعد ماموریت قبل برگشتنم کار اونم تموم میکنم
( رفتن به همون قطاری که به لطف کاجی ترکید )
( قطار )
از دید کاجی
این دختره واقعا رقت انگیزه!چاقوی توی دستم رو کف دستش فرو کردم که داد کوتاهی کشید.چندتا بمب لیمویی انداختم توی واگن و از واگن خارج شدم.بعد از انفجار بمب ها برگشتم داخل واگن که دیدم رو صندلی کنار پنجره افتاده و جونی نداره.با پوزخند سمتش رفتم:اخییی دختر کوچولووو
قبل از اینکه چیز دیگه ای بگم با حالت ترسناکی سرش که به عقب خم بود رو بلند کرد و بهم خیره شد و با لبخند ترسناکی،یه ساتور بلند از کنارش برداشت.
کاجی:تو....تو....تو اکیکو یوسانو هستی!ترسناکترین عضو کارآگاهان مسلح!
یوسانو با همون لبخند ترسناک گفت:خوبه خوبه!نیاز نیست خودمو معرفی کنم!
از دید یوسانو
بعد از نفله کردن کاجی،رفتم سراغ بلندگو ی قطار:اتسوشی هنوز زنده ای؟ باید با خود کنترل بمبو غیر فعال کنی حتما دست مامور مافیاست!
از دید اتسوشی
_بدش به من کنترل بمبو زودباش!
دیدگاه ها (۰)

به وقت عاشقیپارت۱۲از دید کیوکاداشتم میرفتم سمت آخر قطار که ب...

به وقت عاشقیپارت۱۳کیوکا:اسم من کیوکاس یه یتیم مثل توعم خوراک...

گمشده در قلبمپارت۲۷با تعجب و معذب نگاهم کرد:نمی‌خواست زحمت ب...

گمشده در قلبمپارت۲۶کیوکا دستاش رو بهم گره زده بود تا گرم بشه...

یک سگ زیادی ولگرد

آینه جادویی

پارت جدیدتر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط