يه عمر دعا ميکرد آقا رو ببينه...
يه عمر دعا ميکرد آقا رو ببينه...
فرداي شب قدر بود...
انگار دعاهايش بعد از چهل سال مستجاب شده بود...
مردي در خانه را ميزد...
از پشت پنجره نگاه کرد...
آری مولايش بود...
نگاهي به در و ديوار خونه کرد...
سريع رفت تابلو ها و عکس هاي ناجور رو برداشت...
وسايل ناجور رو جمع کرد و يه جا قايم کرد...
سي دي هاي ناجور رو سريع شکست و ريخت دور...
دستگاه ماهواره رو هم قايم کرد...
گوشي موبايل هم خاموش کرد که يه وقت...
يه نگاه ديگه به خونه کرد...
فکر مي کرد ديگه خونه آمادس...
رفت که در رو باز کنه و امام زمان خودش رو ببينه و دعوتشون کنه به خونه...
در رو که باز کرد ديد آقا آخرين خونه کوچه رو هم در زده بود و نا اميد از کوچه رفت...
آره...
همه مثل او داشتن خونه رو آماده ميکردن...
هيچکس آماده ديدار آقا نبود...
و باز آقا مثل هميشه غريب ماند...
و ما دعا ميکنيم که آقا بيايد و همه کار مي کنيم که نيايد...!
♥♥اللهم عجل الولیک الفرج♥♥
فرداي شب قدر بود...
انگار دعاهايش بعد از چهل سال مستجاب شده بود...
مردي در خانه را ميزد...
از پشت پنجره نگاه کرد...
آری مولايش بود...
نگاهي به در و ديوار خونه کرد...
سريع رفت تابلو ها و عکس هاي ناجور رو برداشت...
وسايل ناجور رو جمع کرد و يه جا قايم کرد...
سي دي هاي ناجور رو سريع شکست و ريخت دور...
دستگاه ماهواره رو هم قايم کرد...
گوشي موبايل هم خاموش کرد که يه وقت...
يه نگاه ديگه به خونه کرد...
فکر مي کرد ديگه خونه آمادس...
رفت که در رو باز کنه و امام زمان خودش رو ببينه و دعوتشون کنه به خونه...
در رو که باز کرد ديد آقا آخرين خونه کوچه رو هم در زده بود و نا اميد از کوچه رفت...
آره...
همه مثل او داشتن خونه رو آماده ميکردن...
هيچکس آماده ديدار آقا نبود...
و باز آقا مثل هميشه غريب ماند...
و ما دعا ميکنيم که آقا بيايد و همه کار مي کنيم که نيايد...!
♥♥اللهم عجل الولیک الفرج♥♥
- ۱.۲k
- ۰۸ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط