مخملی
مخملی
part 9
تهیونگ داشت به این فکر میکرد که چجوری غذا بخوره که با گرفته شدن مقداری غذا رو به روی لباش تو چاپستیک یونگی لبخند کمرنگی میزنه و میخوره.
یونگی لبخندی به پسر روبروش مبزنه و شروع به خوردن میکنه خودشم و به پسر کوچولو هم میداد بخوره.
جونگکوک به یونگی که غذا میداد به پسر نگاه میکرد. یکم داشت حسودیش میشد. نمیتونست بگه نده چون اونم حقی بر گردن داشت!
بعد چندی تموم میشه غذاشون.
تهیونگ میره رو کاناپه دراز میکشه و دستاشو از رو عادت لیس میزنه.
جونگکوک میزو جمع میکنه و میره ظرفا رو میشوره.
یونگی به سمت تهیونگ میره و سمتش خم میشه و دستشو میگیره.
یونگی- تو حالت انسانی نباید دستت و لیس بزنی کار بدیه بچه!
ته- عوم...نمیشه که..باید لیس بزنم تمیز شه!
یونگی دست پسر و میگیره و بلندش میکنه:
یونگی- اینجوری تمیز نمیشه...باید بریم بشوریم دستتو
تهیونگ یکم فکر میکنه:
ته- ولی من میخوام بدنمم بشورم...اسمش چی بود..حموم؟
جونگکوک که ظرف شستنش تموم شده بود میاد پیش تهیونگ و جونگکوک.
کوک- میخوای بری حموم؟ حموم تو اتاق من هست برو اونجا..یونگی تو هم بیا گفتی حرف بزنیم بزنیم
تهیونگ که از سمت جونگکوک زیاد توجهی دریافت نکرد بهش چشم غره ای میره و با عشوه میره سمت اتاق:
ته- من بلد نیستم تنهایی!
یونگی نگاهی به پسر میکنه:
یونگی- عام دستشویی بلدی بری؟
تهیونگ وسط راه متوقف میشه و یکم فکر میکنه:
ته- عاام...نه؟
جونگکوک چشاش درشت میشه و به یونگی نگاهی مندازه:
کوم- خب...چیکار کنیم الان؟
یونگی خندش گرفته بود.
یونگی- خب پسر عزیزم باید بهت آموزش ابتدایی بدم ؟
کوک- الان جیشت بگیره چیکار میکنی؟
ته-..خب میرم تو خاکم دیگه!
جونگکوک میخنده:
کوک- تو نمیتونی الان بری داخل خاکت باید بری دستشویی مثل ما
یونگی حرف جونگکوک رو تایید میکنه.
یونگی- باید برات ویدیو آموزشی بچگونه بزارم!
تهیونگ به چشاش چرخی میده.
ته- نیازی به این کارا نیست..دستشوییم بگیره گربه میشم میرم تو خاک
جونگکوک نوچی میکنه.
کوک- نمیشه که همیشه اینجوری کنی..باید یاد بگیری بری دستشویی
ته- نموخوام!...من باید بدنمو تمیز کنم نیاین تو اتاق!
میره تو اتاق و درو میبنده لباساشو در میاره میره رو تخت
میخواست خم بشه و پهلوشو لیس بزنه ولی دیگه انعطاف قبلو نداشت.
اخم کمرنگی میکنه و ولو میشه رو تخت پوکر.
جونگکوک بعد رفتن تهیونگ به یونگی نگاه میکنه.
کوک- این الان رفت خودشو لیس بزنه؟ چطوری بهش یاد بدیم ؟
یونگی- بسپارش به من!
تهیونگ در تلاش بود خودشو به پهلوش و شکمش برسونه ولی هر کاری میکرد انعطاف پذیریش مثل قبل مثل گربه ها نبود!
اخم کمرنگی میکنه و به این فکر میکنه که تبدیل به گربه بشه یا نه...حالا که فکرشو میکرد هیچی بلد نبود!
خسته از تلاش های بیهوده ملافه رو رو خودش میکشه و رو به شکم دراز میکشه به دیوار خیره میشه.
یونگی- جونگکوک بیا بریم تو اتاق ببینم چیکار میکنه بعد ببریمش حموم
جونگ کوک سرشو به تایید تکون میده و باهم وارد اتاق میشن.
جونگکوک به سمت تختش میره که با تهیونگ غرق خواب روبرو میشه.
کوک- یدونه خوابالو داشتم شد دوتا
یونگی خنده کوتاهی میکنه.
یونگی- خب ما گربه ها زیاد میخوابیم!
و بعد حرفش میره دراز میکشه کنار تهیونگ.
کوک- هووویی اینجا تخت منه هااا!
یونگی- مگه گفتم برای منه؟..توام اونور دراز بکش خب
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده و میره اونور کنار تهیونگ دراز میکشه.
هردو در کنار اون پسر کوچولو خوابشون میبره.
part 9
تهیونگ داشت به این فکر میکرد که چجوری غذا بخوره که با گرفته شدن مقداری غذا رو به روی لباش تو چاپستیک یونگی لبخند کمرنگی میزنه و میخوره.
یونگی لبخندی به پسر روبروش مبزنه و شروع به خوردن میکنه خودشم و به پسر کوچولو هم میداد بخوره.
جونگکوک به یونگی که غذا میداد به پسر نگاه میکرد. یکم داشت حسودیش میشد. نمیتونست بگه نده چون اونم حقی بر گردن داشت!
بعد چندی تموم میشه غذاشون.
تهیونگ میره رو کاناپه دراز میکشه و دستاشو از رو عادت لیس میزنه.
جونگکوک میزو جمع میکنه و میره ظرفا رو میشوره.
یونگی به سمت تهیونگ میره و سمتش خم میشه و دستشو میگیره.
یونگی- تو حالت انسانی نباید دستت و لیس بزنی کار بدیه بچه!
ته- عوم...نمیشه که..باید لیس بزنم تمیز شه!
یونگی دست پسر و میگیره و بلندش میکنه:
یونگی- اینجوری تمیز نمیشه...باید بریم بشوریم دستتو
تهیونگ یکم فکر میکنه:
ته- ولی من میخوام بدنمم بشورم...اسمش چی بود..حموم؟
جونگکوک که ظرف شستنش تموم شده بود میاد پیش تهیونگ و جونگکوک.
کوک- میخوای بری حموم؟ حموم تو اتاق من هست برو اونجا..یونگی تو هم بیا گفتی حرف بزنیم بزنیم
تهیونگ که از سمت جونگکوک زیاد توجهی دریافت نکرد بهش چشم غره ای میره و با عشوه میره سمت اتاق:
ته- من بلد نیستم تنهایی!
یونگی نگاهی به پسر میکنه:
یونگی- عام دستشویی بلدی بری؟
تهیونگ وسط راه متوقف میشه و یکم فکر میکنه:
ته- عاام...نه؟
جونگکوک چشاش درشت میشه و به یونگی نگاهی مندازه:
کوم- خب...چیکار کنیم الان؟
یونگی خندش گرفته بود.
یونگی- خب پسر عزیزم باید بهت آموزش ابتدایی بدم ؟
کوک- الان جیشت بگیره چیکار میکنی؟
ته-..خب میرم تو خاکم دیگه!
جونگکوک میخنده:
کوک- تو نمیتونی الان بری داخل خاکت باید بری دستشویی مثل ما
یونگی حرف جونگکوک رو تایید میکنه.
یونگی- باید برات ویدیو آموزشی بچگونه بزارم!
تهیونگ به چشاش چرخی میده.
ته- نیازی به این کارا نیست..دستشوییم بگیره گربه میشم میرم تو خاک
جونگکوک نوچی میکنه.
کوک- نمیشه که همیشه اینجوری کنی..باید یاد بگیری بری دستشویی
ته- نموخوام!...من باید بدنمو تمیز کنم نیاین تو اتاق!
میره تو اتاق و درو میبنده لباساشو در میاره میره رو تخت
میخواست خم بشه و پهلوشو لیس بزنه ولی دیگه انعطاف قبلو نداشت.
اخم کمرنگی میکنه و ولو میشه رو تخت پوکر.
جونگکوک بعد رفتن تهیونگ به یونگی نگاه میکنه.
کوک- این الان رفت خودشو لیس بزنه؟ چطوری بهش یاد بدیم ؟
یونگی- بسپارش به من!
تهیونگ در تلاش بود خودشو به پهلوش و شکمش برسونه ولی هر کاری میکرد انعطاف پذیریش مثل قبل مثل گربه ها نبود!
اخم کمرنگی میکنه و به این فکر میکنه که تبدیل به گربه بشه یا نه...حالا که فکرشو میکرد هیچی بلد نبود!
خسته از تلاش های بیهوده ملافه رو رو خودش میکشه و رو به شکم دراز میکشه به دیوار خیره میشه.
یونگی- جونگکوک بیا بریم تو اتاق ببینم چیکار میکنه بعد ببریمش حموم
جونگ کوک سرشو به تایید تکون میده و باهم وارد اتاق میشن.
جونگکوک به سمت تختش میره که با تهیونگ غرق خواب روبرو میشه.
کوک- یدونه خوابالو داشتم شد دوتا
یونگی خنده کوتاهی میکنه.
یونگی- خب ما گربه ها زیاد میخوابیم!
و بعد حرفش میره دراز میکشه کنار تهیونگ.
کوک- هووویی اینجا تخت منه هااا!
یونگی- مگه گفتم برای منه؟..توام اونور دراز بکش خب
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده و میره اونور کنار تهیونگ دراز میکشه.
هردو در کنار اون پسر کوچولو خوابشون میبره.
- ۱۱۴
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط