مخملی
مخملی
part 10
*چند ساعت بعد*
از خواب بیدار میشه. به درو برش نگاه میکنه که دید بین یونگی و جونگکوک خوابیده.
خودشو بهشون میماله و خر خر میکنه.
جونگ و یونگی هردو با چیزی که به بدنشون میخورد و صدای خرخر چشاشون و باز میکنن.
جونگکوک بلند میشه میشینه و به تهیونگ کوچولو نگاه میکنه:
کوک- چشیده بچه ؟
یونگی سر تهیونگ رو نوازش میکنه و لبخندی بهش میزنه.
تهیونگ چشاشو میبنده و بیشتر خر خر میکنه:
- اوم..نازم کنید! چرا دیگه مثل قبل باهام رفتار نمیکنید..؟
یونگی سر تهیونگ و میبوسه و رو تن بلوری تهیونگ رو نوازش میکنه و متقابلا جونگکوک هم همین کارو میکنه.
یونگی-راضی شدی؟خوبه؟
از حرکت و گرمای دستاشون رو بدنش لذت میبرد.
ته- عومم..خوبه..ولی بازم مثل قبل باهام رفتار نمیکنید...نکنه دوسم ندارید..؟
و با این حرفش ناخداگاه خودش بغض خفیفی میکنه.
یونگی و جونگکوک هردو به سرعت جوابش و میدن چون دوست نداشتن پسر کوچولوشون ناراحت باشه.
کوک و یونگی- دوست داریم ..مگه میشه دوست نداشته باشیم؟
تهیونگ لبخندی میزنه و به بدنش کش میده و خودشو جا به جا میکنه تا همه جاش نوازش بشه. خر خر هاش رو از سر میگیره.
جونگکوک لبخندی میزنه به تهیونگ.
کوک- میخواستیم بیایم کمکت کنیم حموم کنی دیدیم خوابی
ته- عوم.. خب پس الان که بیدارم!
جونگکوک و یونگی هر دو بلند میشن و دو نه به دونه مراحل رو میگن.
یونگی و جونگکوک تهیونگ رو وارد حموم میکنن ولی خودشون جلوی در وایمیسن چون زود بود باهاش برن حموم.
کوک- خب ببین باید بری زیر آب.. برو داخل اون کابین حموم اونها اون دوش رو یکم سمت چپ بچرخون آب گرم میشه برو زیرش بعد
تهیونگ میره زیر دوش وایمیسه و ابو سمت چپ میچرخونه و اب گرم باز میشه و بدنشو خیس میکنه.
از حس سر خوشی ای که اب گرم بهش میداد چشاشو میبنده.
ته- اومم..خوبه...خب بعدش؟
یونگی ایندفعه بهش توضیح میده:
یونگی- تو قفسه شامپو هست. اونو بمال رو موهات و بشور موهاتو. بدنت هم میتونی با شامپو بدن و اون لیف اون گوشه بشوری
تهیونگ شامپو رو برمیداره و یکمشو میریزه رو دستش و به موهاش میزنه و اروم موهاشو میشوره.
سرشو برمیگردونه سمت یونگی و جونگکوک که بهش نگاه میکردن.
ته- بقیشو دیگه بلدم برید
با ابن حرف تهیونگ هر دوشون دست از نگاه کردن برمیدارن و میرن بیرون.
یونگی- الان حرف بزنیم جئون؟
کوک- اره بیا بشین
هردو میرن رو کاناپه میشینن.
یونگی- خب درمورد تهیونگ من نمیتونم ازش بگذرم پس نصف نصف
جونگکوک چشاشو ریز میکنه به یونگی نگاه میکنه..با چرخیدن افکار هایی تو ذهنش نیشخندی میزنه.
کوک- یعنی چی که نصف نصف؟ ( نیشخند)
یونگی- یعنی هرکاری خواستی بکنیم دوتایی میکنیم چون برای هردومونه!
جونگکوک بدون مخالفتی سر به تایید تکون میده..به هر حال اون رفیق فابریک و همچنین تنها دوستش بود و همه چیزو باهاش تقسیم یا در اشتراک میزاشت حتا اکه عشق و با ادم مورد علاقه اش باشه فقط کافیه هیونگش بگه منم مبخوام باهاش تقسیم میکنه.
کوک- اوم باشه..پس دو به یک
part 10
*چند ساعت بعد*
از خواب بیدار میشه. به درو برش نگاه میکنه که دید بین یونگی و جونگکوک خوابیده.
خودشو بهشون میماله و خر خر میکنه.
جونگ و یونگی هردو با چیزی که به بدنشون میخورد و صدای خرخر چشاشون و باز میکنن.
جونگکوک بلند میشه میشینه و به تهیونگ کوچولو نگاه میکنه:
کوک- چشیده بچه ؟
یونگی سر تهیونگ رو نوازش میکنه و لبخندی بهش میزنه.
تهیونگ چشاشو میبنده و بیشتر خر خر میکنه:
- اوم..نازم کنید! چرا دیگه مثل قبل باهام رفتار نمیکنید..؟
یونگی سر تهیونگ و میبوسه و رو تن بلوری تهیونگ رو نوازش میکنه و متقابلا جونگکوک هم همین کارو میکنه.
یونگی-راضی شدی؟خوبه؟
از حرکت و گرمای دستاشون رو بدنش لذت میبرد.
ته- عومم..خوبه..ولی بازم مثل قبل باهام رفتار نمیکنید...نکنه دوسم ندارید..؟
و با این حرفش ناخداگاه خودش بغض خفیفی میکنه.
یونگی و جونگکوک هردو به سرعت جوابش و میدن چون دوست نداشتن پسر کوچولوشون ناراحت باشه.
کوک و یونگی- دوست داریم ..مگه میشه دوست نداشته باشیم؟
تهیونگ لبخندی میزنه و به بدنش کش میده و خودشو جا به جا میکنه تا همه جاش نوازش بشه. خر خر هاش رو از سر میگیره.
جونگکوک لبخندی میزنه به تهیونگ.
کوک- میخواستیم بیایم کمکت کنیم حموم کنی دیدیم خوابی
ته- عوم.. خب پس الان که بیدارم!
جونگکوک و یونگی هر دو بلند میشن و دو نه به دونه مراحل رو میگن.
یونگی و جونگکوک تهیونگ رو وارد حموم میکنن ولی خودشون جلوی در وایمیسن چون زود بود باهاش برن حموم.
کوک- خب ببین باید بری زیر آب.. برو داخل اون کابین حموم اونها اون دوش رو یکم سمت چپ بچرخون آب گرم میشه برو زیرش بعد
تهیونگ میره زیر دوش وایمیسه و ابو سمت چپ میچرخونه و اب گرم باز میشه و بدنشو خیس میکنه.
از حس سر خوشی ای که اب گرم بهش میداد چشاشو میبنده.
ته- اومم..خوبه...خب بعدش؟
یونگی ایندفعه بهش توضیح میده:
یونگی- تو قفسه شامپو هست. اونو بمال رو موهات و بشور موهاتو. بدنت هم میتونی با شامپو بدن و اون لیف اون گوشه بشوری
تهیونگ شامپو رو برمیداره و یکمشو میریزه رو دستش و به موهاش میزنه و اروم موهاشو میشوره.
سرشو برمیگردونه سمت یونگی و جونگکوک که بهش نگاه میکردن.
ته- بقیشو دیگه بلدم برید
با ابن حرف تهیونگ هر دوشون دست از نگاه کردن برمیدارن و میرن بیرون.
یونگی- الان حرف بزنیم جئون؟
کوک- اره بیا بشین
هردو میرن رو کاناپه میشینن.
یونگی- خب درمورد تهیونگ من نمیتونم ازش بگذرم پس نصف نصف
جونگکوک چشاشو ریز میکنه به یونگی نگاه میکنه..با چرخیدن افکار هایی تو ذهنش نیشخندی میزنه.
کوک- یعنی چی که نصف نصف؟ ( نیشخند)
یونگی- یعنی هرکاری خواستی بکنیم دوتایی میکنیم چون برای هردومونه!
جونگکوک بدون مخالفتی سر به تایید تکون میده..به هر حال اون رفیق فابریک و همچنین تنها دوستش بود و همه چیزو باهاش تقسیم یا در اشتراک میزاشت حتا اکه عشق و با ادم مورد علاقه اش باشه فقط کافیه هیونگش بگه منم مبخوام باهاش تقسیم میکنه.
کوک- اوم باشه..پس دو به یک
- ۳۴۱
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط