همکلاسی غیرتی من

*همکلاسی غیرتی من *

Chapter 2

Part 23

“ ویو ا/ت “

سورا و شوگا صندلی جلوی من و جونگ کوک نشسته بودن اونا خیلی اروم بودن ولی من اصلا نمی تونستم مثل اونا باشم
جونگ کوک : بیبی چرا داری میلرزی؟
ولی حتی از استرس نمیتونستم حرف بزنم
ولی جونگ کوک که فهمیده بود موضع چی هست لبخندی زد و به سمتم امد و کنارم نشسته و من رو به اغوش گرمش دعوت کرد
جونگ کوک : نترس بیبی من پیشتم
با حرفاش انگار یک ذره اروم گرفتم و انگار تونستم تا حتی به قلبم که الان داشت از شدت تپش از سینم بیرون میومد قلبه بکنم

“چند ساعت بعد ژاپن ، توکیو “

از هواپیما پیاده شدیم و سوار ون های مخصوصمون
شدیم
جیهو : واو نمیدونستن انقدر توکیو قشنگه
جیهو راست میگفت توکیو واقعا جای خیلی قشنگه
همون طور که غرق کوچه ها و خیابون ها و ساختمون های قشنگ اونجا بودم فهمیدم ماشین وایساد وقتی از ماشین پیاده شدم متوجه هتل بزرگی شدم که اونجا قرار داشت
هیون از ماشین پیاده شد و هممون دنبالش رفتیم وارد هتل شدیم و هیون با رسپشن اونجا یک ذره صبحت کرد و چند تا کلید ازش گرفت
سوار اسانسور ها شدیم و به طبقه پنجم رفتیم و هیون پشت سر هم کلید های چند تا اتاق رو بهمون می داد
همه چی اوکی بود تا اینکه موجه شدم اتاق من و جونگ کوک از هم خیلی دوره و توی اون طبقه به خاطر امنیت بک عالمه دوربین کار گذاشته شده
و این یعنی منو جونگ کوک فعلا نمیتونیم هم دیگه رو ببینیم...
رفتم توی اتاقم و خودم رو روی تخت پرت کردمو توی گوشیم می چرخیدم که متوجه شدم کسی داره در می زنه رفتم و در رو باز کردم
ا/ت : سلام
.... : سلام اممم ببخشید اقای هیون گفتم اماده بشین قراره همگی برین بیرون ........


حمایت...... 🌚🖤
دیدگاه ها (۵)

*همکلاسی غیرتی من *Chapter 2Part 23..... : این لباس ها رو هم...

*همکلاسی غیرتی من *Chapter 2Part 24( توی جشنواره) ( ویو جونگ...

*همکلاسی غیرتی من *Chapter 2Part 22(فردا) وصبح با احساس قرار...

رمان عشق و نفرت پارت۱۳ آت بلند شده بود و داشت صبحونه درست می...

رمان عشق و نفرت پارت ۱۲خلاصه رفتیم خونه ی مامان جونگ کوک سان...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹² ( فردا ) « ویو سوجین » با صدای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط