{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت

بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم

رفتی و دلم بست به سوی همه در را

جز روی تو در را به کسی باز نکردم

گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت

حس غزلم را به تو ابراز نکردم

شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت

در خواب به جز نام تو آواز نکردم

زنجیر به پای دل من بست نگاهت

بی حال و هوای تو که پرواز نکردم
دیدگاه ها (۴)

بی تو مهتاب شبی، کوچه مرا آه کشید روی دیوار ه ی دل عکس تو را...

ﺑﻮﻡ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱﺩﺳﺘﻬﺎﯾﻢ ﺧﺴﺘﻪﻗﻠﻤﻢ ﺑﯽ ﺣﺮﮐﺖﺭﻧﮕﻬﺎﯾﻢ ﺧﺎﻟﯽﺁﻩ ...

ای زمانه من از این گردش تو سیر شدمبس که آزرده شدم خسته و دلگ...

امشب شبی دیگر شدومن با دلم تنها شدمگفتم حدیث عاشقی رسوا تر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط