«آنکه دعا میکند حتما خدایی دارد»
«آنکه دعا میکند حتما خدایی دارد»
بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می نوشید، بی خیال.
فنجان چای اما از خاطره پر بود
و انگار حکایت می کرد از مزرعه ی چای
و دختر چایکار و حکایت می کرد از لبخندش که چه نمکین بود
و چشم هایش که چه برقی می زد و دست هایش که چه خسته بود
و دامنش که چه قدر گل داشت .
چای ، خوش طعم بود .
پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن که عاشق است ،
دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد ،دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد .
پس دختر چایکار خدایی داشت .....
بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می نوشید، بی خیال.
فنجان چای اما از خاطره پر بود
و انگار حکایت می کرد از مزرعه ی چای
و دختر چایکار و حکایت می کرد از لبخندش که چه نمکین بود
و چشم هایش که چه برقی می زد و دست هایش که چه خسته بود
و دامنش که چه قدر گل داشت .
چای ، خوش طعم بود .
پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن که عاشق است ،
دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد ،دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد .
پس دختر چایکار خدایی داشت .....
- ۴۲۸
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط