هانتر
#هانتر
پارت ۶۱
+میدونی که چیکارش میکنم!
_ اوکی! ولی حداقل میشه بدونم چه مهمونی ایه؟
+ ذهنت و از چیزی مثل پارتی و رقص دور کن..یه مذاکره با یه پیرخرفت که هرزه های زیادی
دورشه!
_ و اون هرزه ها هم قراره اونجا باشن؟
+ بودن با نبودنشون به حاله تو فرقی داره؟
_ نمیخوام ازشون کم داشته باشم!
جونگکوک پوزخندی زد و "wow "ای زیر لب گفت
همونطور که فرمون رو بین انگشتاش میچرخوند و وارد خیابون میشد..گوشه لبهای کش اومده
اش رو کنترل نکرد و گفت : خوشم اومد..!
دختر با چشم غره ریزی روش رو به طرف پنجره برگردوند و با خودش گفت
کو اون دختری که به خودش قول داده بود زیر بار زور کسی نره؟
کجاست دختر مغروری که حتی زبانش بغیر از تمسخر به چیز دیگری نمیچرخید!؟
نه الرا..حاال که این مسیر و انتخاب کردی باید طبق همون پیش بری..اینحا خبری از غرور و
تمسخر نیست چون اونوقت بار کلماتی که در مقابل قراره به دوش بکشه قطعا براش سنگین تر از
هرچیزیه..پس اون دختره تخس و مغرور تصمیم گرفت کمی..فقط کمی مطیع تر رفتاد کنه!
با متوقف شدن ماشین جلوی برجِ بلندی سرش رو به طرف جونگکوک برگردوند : رسیدیم؟
جونگکوک سری تکون داد و بعد از وارد شدن به داخل اون ساختمان به طبقه مورد نظرش رفت
از ماشین پیاده شدند که الرا کنار جونگکوک قرار گرفت
+ یادت که نرفته چی گفتمالرا سری به دوطرف تکون داد
+ خب..حاال دستاتو دور بازوهام قفلش کن
الر حرف جونگکوک رو عمل کرد و دستهاش رو قفل دستای پسر کرد..
جونگکوک زنگ رو فشرد و لحظه ای بعد چهره جک بود که بعد از باز کردن در نمایان شد و
لبخند بزرگی زد..
جک : جونگکوک..الراشی..خوش اومدید
الرا با لبخند ارومی جوابش رو داد و وارد خونه شدند
آقای پارک : اوه جئون،خوشحالم از دیدنت
جونگکوک که اون زنه وقیح و هرزه رو کنار پارک دید پوزخند صدادای زد که الرا بهش
نگاهی انداخت..
+ پارک!میبینم که هرزه های دم دستی و برای خودت فراهم کردی..!
پارک نگاهی به سومین که با حرص با جونگکوک و دختر کنارش نگاه میکرد انداخت و با لحن
شوخ گفت : جئون..چطور میتونی زنی رو که همه در حصرت با اون بودنن رو دم دستی صدا
کنی؟
+ اوه پس..سومین شی فقط دربرابر من اون غروره چندین سالتو له کردی تا فقط یه شب زیرم
باشی؟
متاسفم ولی من خانومایی که ده سال ازم بزرگترن برام هیچ جذابیتی ندارن..مخصوصا که تمام
بدنشون عمل باشه
دستش رو پشت کمر الرا انداخت و اون رو به خودش نزدیک تر کرد..
+ معرفی میکنم،الر
پارت ۶۱
+میدونی که چیکارش میکنم!
_ اوکی! ولی حداقل میشه بدونم چه مهمونی ایه؟
+ ذهنت و از چیزی مثل پارتی و رقص دور کن..یه مذاکره با یه پیرخرفت که هرزه های زیادی
دورشه!
_ و اون هرزه ها هم قراره اونجا باشن؟
+ بودن با نبودنشون به حاله تو فرقی داره؟
_ نمیخوام ازشون کم داشته باشم!
جونگکوک پوزخندی زد و "wow "ای زیر لب گفت
همونطور که فرمون رو بین انگشتاش میچرخوند و وارد خیابون میشد..گوشه لبهای کش اومده
اش رو کنترل نکرد و گفت : خوشم اومد..!
دختر با چشم غره ریزی روش رو به طرف پنجره برگردوند و با خودش گفت
کو اون دختری که به خودش قول داده بود زیر بار زور کسی نره؟
کجاست دختر مغروری که حتی زبانش بغیر از تمسخر به چیز دیگری نمیچرخید!؟
نه الرا..حاال که این مسیر و انتخاب کردی باید طبق همون پیش بری..اینحا خبری از غرور و
تمسخر نیست چون اونوقت بار کلماتی که در مقابل قراره به دوش بکشه قطعا براش سنگین تر از
هرچیزیه..پس اون دختره تخس و مغرور تصمیم گرفت کمی..فقط کمی مطیع تر رفتاد کنه!
با متوقف شدن ماشین جلوی برجِ بلندی سرش رو به طرف جونگکوک برگردوند : رسیدیم؟
جونگکوک سری تکون داد و بعد از وارد شدن به داخل اون ساختمان به طبقه مورد نظرش رفت
از ماشین پیاده شدند که الرا کنار جونگکوک قرار گرفت
+ یادت که نرفته چی گفتمالرا سری به دوطرف تکون داد
+ خب..حاال دستاتو دور بازوهام قفلش کن
الر حرف جونگکوک رو عمل کرد و دستهاش رو قفل دستای پسر کرد..
جونگکوک زنگ رو فشرد و لحظه ای بعد چهره جک بود که بعد از باز کردن در نمایان شد و
لبخند بزرگی زد..
جک : جونگکوک..الراشی..خوش اومدید
الرا با لبخند ارومی جوابش رو داد و وارد خونه شدند
آقای پارک : اوه جئون،خوشحالم از دیدنت
جونگکوک که اون زنه وقیح و هرزه رو کنار پارک دید پوزخند صدادای زد که الرا بهش
نگاهی انداخت..
+ پارک!میبینم که هرزه های دم دستی و برای خودت فراهم کردی..!
پارک نگاهی به سومین که با حرص با جونگکوک و دختر کنارش نگاه میکرد انداخت و با لحن
شوخ گفت : جئون..چطور میتونی زنی رو که همه در حصرت با اون بودنن رو دم دستی صدا
کنی؟
+ اوه پس..سومین شی فقط دربرابر من اون غروره چندین سالتو له کردی تا فقط یه شب زیرم
باشی؟
متاسفم ولی من خانومایی که ده سال ازم بزرگترن برام هیچ جذابیتی ندارن..مخصوصا که تمام
بدنشون عمل باشه
دستش رو پشت کمر الرا انداخت و اون رو به خودش نزدیک تر کرد..
+ معرفی میکنم،الر
- ۳.۰k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط