{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هانتر

#هانتر


پارت ۶۰

+ خوبه..
خطاب به الرا گفت : سوارشو
بعد از نشستن داخل ماشین الرا سعی کرد نگاهش رو به بیرون بدوزه!
جونگکوک ویو:
فرمون رو توی دستش میفشرد..از یادآوری اون خاطرات کفرش میگرفت!
به الرا نگاهی انداخت که چهره گرفته اش رو دید..کمی کنجکاو شد...نگاهش رو به جاده
دوخت و درحالی که اینه بغل رو چک میکرد پرسید : چته..گرفته ای
الرا سرش رو بطرف جونگکوک برگردوند و لبخند ارومی زد : چیزی نیست
+بچه گیر آردی؟ فکر نکن از بسکه برام مهمی ازت پرسیدم! فقط کنجکاو بودم و خوشمم نمیاد
کسی بهم دروِ تحویل بده
الرا چشمهاش رو بست و بعد نگاهش رو به جاده رو به روش داد
_ نیازی نبود تخریبم کنی..با لحن یا واژه های دیگه ای هم میتونستی حرفتو بیان کنی!
+ ولی دلم خواست تا اینجوری بیانش کنم!!
_ اوکی...فقط نانسی بهم پیام داده بود یکم درگیرش شدم
جونگکوک پوزخندی صداداری زد و نیم نگاهی با الرا انداخت
+فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی که بخوای دوباره به یه آدم قدرنشناس فکر کنی
_ من حتی پیامشم باز نکردم..فقط وقتی اسمشو دیدم..بقول خودت یا قدر نشناسیاش افتادم..اصال
بگو ببینم..تو که اینقدر تز میدی..تاحاال نشده که با اومدن فکر یکی از عوضیایی که قدرتو
ندونسته حالت گرفته شه؟جونگکوک از گستاخی دختر اخمهاش رو توهم کشید و جواب داد : مطمئن باش عوضیایی که
دور من بودن کاراشون حتی یکدرصد این دوست اسبقت نبود! پس نمیتونی منو با خودت مقایسه
کنی
_ ولی تو گفتی فقط یه احمق میتونه با فکر کردن بهش گ...
حرفش تموم نشده بود که با داد جونگکوک به خودش اومد..
+خفه میشی یا نه ؟
مثل اینکه واقعا زیاده روی کرده بود!
دختر که بعد از صدای بلند و عصبانی اون پسر تا همین حاال برخالف اخالقش سکوت کرده بود
لب باز کرد و پرسید : چقدر دیگه مونده برسیم؟
جونگکوک که انگار صدای اون دختر رو به کل نمی شنید اینه اش رو کمی به سمت چپ
متمایل کرد و جاده رو نظاره ریزی کرد..
الرا هوف کالفه ای کشید و گفت : یعنی االن مثل بچهای دبستانی قهر کردی؟
جونگکوک نیم نگاه تخسی بهش انداخت و با صورت کامال خنثی که اباهتش رو نشون میداد
گفت : یادم نمیاد بهت اجازه داده باشم باهام راحت حرف بزنی..این نوع حرف زدن در شان تو و
امثال توعه
_ چرا اینقدر همه مسائل و پیچیده میکنی؟ چجوری حرف زدم مگه ؟
+ کاری نکن مهمونی امروز و برات کوفت کنم!
درضمن! اونجا مثله یه بچِ حرف گوش کن میمونی و از کنارم جم نمیخوری..اگرم اون زبونه
هَرزِت کلمه های بیخودی رو به گوشم برسونه که بخواد حاضر جوابی کنه...
برگشت و نگاه خمارب بهش انداخت..
دیدگاه ها (۰)

#هانتر پارت ۶۱+میدونی که چیکارش میکنم! _ اوکی! ولی حداقل میش...

#هانتر پارت ۶۲سومین بالخره زبون باز کرد و با پوزخند گفت : مث...

#هانتر پارت ۵۹+ میخوام یچیزی بگیرم که یادگاری بمونه.. سرش رو...

#هانتر پارت ۵۸+بله؟ _ میشه بیام تو ؟ لحظه ای بعد در باز شد...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 101 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩شک...

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠چندپارتی 🌝 درخواستی ✨ p.2موهای د...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 120 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط