{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هانتر

#هانتر



پارت ۶۲

سومین بالخره زبون باز کرد و با پوزخند گفت : مثل همیشه..وان نایت؟
جونگکوک سرش رو کمی کج کرد و حالت متفکری گرفت : یادم نمیاد اون جنده های یک
شبه رو باخودم جایی برده باشم..
خوشنود از درآوردن حرص اون زنه سی و چند ساله الرا رو به مبل رو به رویی اون دونفر هدایت
کرد و بعد کنارش نشست..
جک که تا حاال سکوت کرده بود روی صندلی میزبان نشست و گفت : نظرتون چیه یه قهوه
بخوریم؟
اما اون چهار نفر که انگار صدای جک براشون خفه بود با نگاه های حریص یکدیگررو نظاره
میکردن که پارک لب باز کرد : سلیقت رو دوست دارم جئون..
نگاهی سراسری به الرا انداخت که اخمهای جونگکوک به هم کشیده شد و الرا هم از نگاه های
کثیف اون مرد خودش رو به تنها مرد کنار نزدیک تر کرد..
پارک : کمری باریک...عاشق دخترایی با کمر باریکم..مشتاقم وقتی پشت بهم باسنت رو تو
معرض دیدم میزاری اختالف سایز کمر باریکتو با باسنت ببینم..
+ و چه تفکر احمقانه ای باعث شد به خودت اجازه بدی راجب همچین چیزی فکر کنی؟
پارک با لحنی دلخور گفت
پارک : جونگکوک...ما که این حرفا رو نداریم..همین امشب میتونیم این دخترا رو باهم تعویض
کنیم..هوم؟
+ فکر کنم همین چنددقیقه پیش گفتم جنده های یک شبه رو با خودم جایی نبردم!
پارک : باشه باشه تند نرو..این خانم زیبا مال خودت؛جونگکوک پوزخندی زد و دستهاش رو دور کمر دختر تنگ تر کرد و گفت : مشخصه!من
هیچوقت چیزی که انتخاب کنم رو با کسی تقسیم نمیکنم..برگشت و نگاهی به الرا انداخت و با
لبخند گفت..
+ مگه نه ؟
الرا که کمی دستپاچه شده بود سعی کرد تعجبش رو پنها کنه پس با لبخند ملیحی دستهاش رو
روی رون جونگکوک گذاشت ک گفت : البته
جونگکوک سرش رو الی گردن الرا برد و بعد از نفس عمیقی بوسه ای روی گردنش گذاشت..
الرا از حس لبهای باریک پسر روی گردنش چشمهاش رو بست..
جک : خیلی خب بفکر منه سینگلم باشید..
جونگکوک پوزخندی زد و به سومین خیره شد : چشم مستر..باید یکم مراعات کنیم
الرا نگاه چندشی به سومین انداخت..موهای تقریبا بلند و سرخ رنگی که به صورت تکه تکه روی
شونه هاش ریخته بود..!
صورت باریک و چشمهای درشت که بدون شک عملی بود..
سینه ی بزرگ و باسن بزرگ...!
در عجب بود که جئون چطور اون زن رو رد کرده بود..
کمی توی جاش جا به جا شد..
توی اون جمع تنها فردی که مورد اطمینان و تکیه ی الرا بود جونگکوک بود..دختر میدونست
اون پسر هرچقدر عوضی باشه زیر قولش نمیزنه..اون بهش قول داد تا نزاره کسی بهش دست بزنه؛
کمی جونگکوک رو از نظر گذروند و به خودش اعتراف کرد که اون یک مرده کامله...
و کاش هیچوقت به چیزی که حاال هست تبدیل نمیشد..کاش...کاش...و کاش.
دیدگاه ها (۰)

#هانترپارت ۶۳نمیدونست چند دقیقه هست که اون فضای متشنج و نگاه...

#هانترپارت ۶۴"سکس" کوچیک میکردن متنفر بود.. جونگکوک از آدمها...

#هانتر پارت ۶۱+میدونی که چیکارش میکنم! _ اوکی! ولی حداقل میش...

#هانتر پارت ۶۰+ خوبه.. خطاب به الرا گفت : سوارشو بعد از نشس...

رمان: _من برای انتقام برگشتم_ ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 101 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩شک...

چندپارتی☆p.1هوا سرد بود برف هایی که دیشب باریده بودن همه جار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط