به نام خدایی که جان و روح را آفرید
به نام خدایی که جان و روح را آفرید
Center
قسمت*۲۳*
رینا بلند شد و به کنار الکس رفت. به بالای پنجره نگاه کرد. حروف معکوس CENTER پشت پنجره نمایان بودند.
"معکوسه." رینا گفت.
"میدونم و یعنی چی؟"
"یعنی کسی که این نوشته رو بیرون گذاشته، میخواسته ما از این طرف بخوانیمش. میخواسته ما بدونیم که کجاییم. مرکز. ما هیچ وقت از مرکز خارج نشدیم."
سکوت.
رینا به جای قبلی اش برگشت و نشست. پاهایش را جمع کرد، به کف اتاق نگاه کرد. به قوطی کنسرو گوجهفرنگی که به پهلو افتاده بود، برچسب قرمز به یک لکه گوجه خشک شده که کف اتاق را قرمز کرده بود دقیقا مثل خون، اما خون نبود و فقط گوجه بود.
الکس برگشت و روبه رویش نشست. چاقو را روی زانویش گذاشت. دستش را روی تیغه نکشید فقط به خون خشک شده ی روی تیغه نگاه کرد.
"رینا؟"
"جانم."
"اگه تا حالا چند بار اینجا بودیم و هر بار خاطراتمون رو پاک کردند ... این بار چطور میتوانیم فرق ایجاد کنیم؟"
رینا به یادداشت "STAY HERE" نگاه کرد. به دستخط الکس، بعد به چشمهای کبود،گود افتاده و خسته ی الکس نگاه کرد.
"این بار قرار نیست فرار کنیم." رینا گفت
Center
قسمت*۲۳*
رینا بلند شد و به کنار الکس رفت. به بالای پنجره نگاه کرد. حروف معکوس CENTER پشت پنجره نمایان بودند.
"معکوسه." رینا گفت.
"میدونم و یعنی چی؟"
"یعنی کسی که این نوشته رو بیرون گذاشته، میخواسته ما از این طرف بخوانیمش. میخواسته ما بدونیم که کجاییم. مرکز. ما هیچ وقت از مرکز خارج نشدیم."
سکوت.
رینا به جای قبلی اش برگشت و نشست. پاهایش را جمع کرد، به کف اتاق نگاه کرد. به قوطی کنسرو گوجهفرنگی که به پهلو افتاده بود، برچسب قرمز به یک لکه گوجه خشک شده که کف اتاق را قرمز کرده بود دقیقا مثل خون، اما خون نبود و فقط گوجه بود.
الکس برگشت و روبه رویش نشست. چاقو را روی زانویش گذاشت. دستش را روی تیغه نکشید فقط به خون خشک شده ی روی تیغه نگاه کرد.
"رینا؟"
"جانم."
"اگه تا حالا چند بار اینجا بودیم و هر بار خاطراتمون رو پاک کردند ... این بار چطور میتوانیم فرق ایجاد کنیم؟"
رینا به یادداشت "STAY HERE" نگاه کرد. به دستخط الکس، بعد به چشمهای کبود،گود افتاده و خسته ی الکس نگاه کرد.
"این بار قرار نیست فرار کنیم." رینا گفت
- ۱۳۶
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط