{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدم

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدم
خوب می دانی که من با عشوه ای خامت شدم
کاش می شد با غزل یک جرعه مهمانم کنی
نیست انگاری دلت با من، که درمانم کنی
من که از چشمان مست تو غزل خوان گشته ام
هر دری را غیر تو بر روی این دل بسته ام
منتظر ماندم که شاید یک نظر بر من کنی
ترسم اندوه مرا از کاه چون خرمن کنی
خمره ای دارد دلم، از آب انگور تو پُر
خمره را بگشودم و اشعار من شد همچو دُرّ
شد شکر ریز از لبت لبهای گرم مست من
مثنوی سر ریز شد با یک قلم در دست من
دیدگاه ها (۱)

چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید سال‌هایی را...

باز هم جمعه و معشوقه من در سفر استباز هم وسوسه دارم نکند پشت...

تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویمو در اضطراب گلبوته ه...

جدایی از تو هدیه ای استفراموشی تو نعمتیاما عزیز منآیا زنی دی...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می‌دانی که من با عشوه‌ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می‌دانی که من با عشوه‌ای ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می‌دانی که من با عشوه‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط