Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۹
وسط آن کوه های پر از برف و هوای کمی خنک و سرد جشن تولد گرفته بودن و این اعصاب جیمین رو به شدت خورد میکرد
بیخیال شد و به سوی چیانگ رفت گنگ مشت آرومی روی شونه دوستش زد و گفت: آخه مرد اینجا هم جای گرفتنه جشنه
چیانگ خندید و گفت : بخاطر اینکه اسکی روی برفو خیلی دوست دارم دوست دخترم اینجا جشن گرفت منم نمیدونستم
جیمین با لحن شوخی مانندی نجوا کرد : توف بزنم تو سلیقت
چیانگ خندید و از هدیه های که دوست هایش بهش داده بودن پاکتی برداشته جلوی جیمین گرفت : باشه حالا عصبی نشو بیا این از طرف من به تو هدیه
جیمین خنده ژکوندی نمود و بیان کرد : نه بابا به من هدیه میدی
چیانگ آروم تو گوشش گفت : یه رشوه ست از طرف من که با هویون وارده رابطه بشی
خنده بلندی کرد که باعث خنده جیمین هم شد کرد جوان با خنده پاکتی که تیشرت قشنگی داخلش بود را به دست جیمین داد رفاقت چیز قشنگیست نگاهش سر خورد رو هویونی که فاصله زیادی باهاش داشت و درحال حرف زدن با چندتا دختر بود در میان این همه دختر تنها اون میدرخشید با استایل زیبایش دل جیمین رو به شدتت برده بود
اما ناگهان صدای دو مرد رو که پشته سرش درمورد هویون حرف میزدن شنید ...: واقعا این پارک هویون چه جیگریه مگه نه
مرد دیگر جواب داد : آره خیلی دلبره جون میده واسه یه شب داشتنش
جیمین که از عصبانیت قرمز شده بود و رگ های گردنش زده بودن بیرون
پاکت از دستش افتاد و با عصبانیت داد زد : هی عوضی
مشت چنان محکمی حواله صورت مرد کرد که او بر زمین افتاد
جیغ دخترای که همان طرف بودن بلند شد همه متعجب نگاهش میکردن
جیمین مشت دیگه ای توی صورت مردی که بر زمین افتاده بود زد
یقه اش را سفت گرفت و روی یه پایش نشست بلند و با نگاه پر از خشم داد زد : به کی میگفتی دلبر سگ خیابونی ها ... یالا زر بزن دیگه
تا مرد میخواست سخنی بگوید جیمین مشت دیگه ای به دهنش زد
همه دورش جمع شده بودن هیچکس جرعت نزدیک شدن و جدا کردن جیمین را نداشتن تا اینکه هویون سر رسید شوکه نگاه میکرد
وسط آن کوه های پر از برف و هوای کمی خنک و سرد جشن تولد گرفته بودن و این اعصاب جیمین رو به شدت خورد میکرد
بیخیال شد و به سوی چیانگ رفت گنگ مشت آرومی روی شونه دوستش زد و گفت: آخه مرد اینجا هم جای گرفتنه جشنه
چیانگ خندید و گفت : بخاطر اینکه اسکی روی برفو خیلی دوست دارم دوست دخترم اینجا جشن گرفت منم نمیدونستم
جیمین با لحن شوخی مانندی نجوا کرد : توف بزنم تو سلیقت
چیانگ خندید و از هدیه های که دوست هایش بهش داده بودن پاکتی برداشته جلوی جیمین گرفت : باشه حالا عصبی نشو بیا این از طرف من به تو هدیه
جیمین خنده ژکوندی نمود و بیان کرد : نه بابا به من هدیه میدی
چیانگ آروم تو گوشش گفت : یه رشوه ست از طرف من که با هویون وارده رابطه بشی
خنده بلندی کرد که باعث خنده جیمین هم شد کرد جوان با خنده پاکتی که تیشرت قشنگی داخلش بود را به دست جیمین داد رفاقت چیز قشنگیست نگاهش سر خورد رو هویونی که فاصله زیادی باهاش داشت و درحال حرف زدن با چندتا دختر بود در میان این همه دختر تنها اون میدرخشید با استایل زیبایش دل جیمین رو به شدتت برده بود
اما ناگهان صدای دو مرد رو که پشته سرش درمورد هویون حرف میزدن شنید ...: واقعا این پارک هویون چه جیگریه مگه نه
مرد دیگر جواب داد : آره خیلی دلبره جون میده واسه یه شب داشتنش
جیمین که از عصبانیت قرمز شده بود و رگ های گردنش زده بودن بیرون
پاکت از دستش افتاد و با عصبانیت داد زد : هی عوضی
مشت چنان محکمی حواله صورت مرد کرد که او بر زمین افتاد
جیغ دخترای که همان طرف بودن بلند شد همه متعجب نگاهش میکردن
جیمین مشت دیگه ای توی صورت مردی که بر زمین افتاده بود زد
یقه اش را سفت گرفت و روی یه پایش نشست بلند و با نگاه پر از خشم داد زد : به کی میگفتی دلبر سگ خیابونی ها ... یالا زر بزن دیگه
تا مرد میخواست سخنی بگوید جیمین مشت دیگه ای به دهنش زد
همه دورش جمع شده بودن هیچکس جرعت نزدیک شدن و جدا کردن جیمین را نداشتن تا اینکه هویون سر رسید شوکه نگاه میکرد
- ۱.۶k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط