❤چشمانش خــُـمـار میشود.❤
❤چشمانش خــُـمـار میشود.❤
❤به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز
میگیرد...❤
❤صدایش میلرزد، زیر لب میگوید
دوستـتــ دارم !❤
❤زن میداند کــه وجودش با عشق کامل
تر میشود❤
❤ و بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج
آرامــش میرسد . .❤
❤اما مرد❤
❤مـــــــــــــرد است دیگر...❤
❤گاهی تند میشود❤
❤و گاهی عاشقانه میگوید... دوستت
دارم❤
❤مـــــــــــــرد است دیگر..❤
❤غرورش آسمان❤
❤و دلش دریاست...❤
❤تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک
مـــــــــــــرد...؟❤
❤تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...
؟❤
❤به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز
میگیرد...❤
❤صدایش میلرزد، زیر لب میگوید
دوستـتــ دارم !❤
❤زن میداند کــه وجودش با عشق کامل
تر میشود❤
❤ و بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج
آرامــش میرسد . .❤
❤اما مرد❤
❤مـــــــــــــرد است دیگر...❤
❤گاهی تند میشود❤
❤و گاهی عاشقانه میگوید... دوستت
دارم❤
❤مـــــــــــــرد است دیگر..❤
❤غرورش آسمان❤
❤و دلش دریاست...❤
❤تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک
مـــــــــــــرد...؟❤
❤تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...
؟❤
- ۹۹۷
- ۱۳ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط