{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پذیرفتم که عشق افسانه است

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از ما میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را...
دیدگاه ها (۵)

سلام...امروزقشنگ ترین نگاهت را به چشم هایت بزن ؛ میخواهم عمی...

تنهایی از جایی شروع شد، کهشک مان به عاشقانه ها افتاد..دل هام...

دشتها اَلوده ستدر لجنزار شقایق نخواهد روییددر هوای عفن اَواز...

در شب هایی این چنین ,دیوار های سکوت سر بر می کشند از هر سوی....

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

AR-Lp 36

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط