{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:احساسی از جنس ارامش ....

رمان:احساسی از جنس ارامش ....

"فصل دوم"

چه خوب بود ... چه احساس قشنگی به علی داشتم ... یه حسی شبیه به عشق ... یه احساسی از جنس ارامش... علی همه وجودم شده بود ... بیشتر از هر کسی علی رو دوست داشتم و بهش اعتماد داشتم . علی پناه بی پناهی های من بود . علی تکیه گاه قلب شکسته ام بود علی برای من بهترین بود . مهربون ترین بود علی برای من همه چیز بود . عشق و نفس . وجود . روح . بهشت . دنیا . همه و همه چیز های خوب ... میخواستم علی برای یک عمر . کنار من بمونه میخواستم علی همیشه عاشقم باشه ... همیشه با من باشه ...علی عاشقتم . دوستت دارم.
چه خوب بود روزهارو با اون بودن .وقتی ایمیل هاشو میخوندم چه احساس زیبا و قشنگی به علی داشتم .وقتی دلتنگ علی بودم و برام نامه میفرستاد وقتی میخوندمشون اشک میریختم ... علی دست کم از احساس من نداشت و خیلی عاشق تر از من بود .چه خوبه یکی رو فقط و فقط به خاطر خودش بخوای... فقط و فقط به خاطر خودش دوسش داشته باشی.... دو هفته ای میشد که به علی زنگ میزدم .البته من تک میزدم و اون خودش زنگ میزد و تا مدت ها حرف میزدیم "هزینه تماس گردن اقامون افتاده بود" روز دوشنبه بود به علی زنگ زدم خیلی این روزها کم باهاش حرف میزدم . علی ازم خواست بیشتر حرف بزنم این قدر به فکر گذشته نباشم و گذشته رو فراموش کنم . بیشتر بخندم این قدر خودم رو عذاب ندم ... خوش باشم ....؟؟؟
علی خیلی به فکر من بود بیشتر از خودم نگران سلامتی من بود چه خوبه عشقت ازت بپرسه صبحونه خوردی رفتی مدرسه ؟؟؟اگ نخورده باشی از دستت دلخور بشه و بگه دیگه نبینم خانومم بدون صبحونه بره مدرسه ...!
یا چه حس خوبیه بهت بگه مدرسه چطور بود ؟؟؟خوش گذشت ؟؟؟مواظب خودت که هستی عشقم ؟؟؟
چه خوبه این نگرانی ها این گیر دادنا چه خوبه عشقت همش بهت بگه مواظب خودت باش صب میری مدرسه سرده خودت رو بپوشون دور از جونت سرما نخوری ....!!! سر کلاس حواست به درس باشه !!!اگ ازت بیخبر باشم دیونه میشم !!!
تو هم هر روز زنگ بزنی تا دل بی قرار اون اروم بگیره تا صدای گرمت رو بشنوه و خیالش راحت باشه که همه چی عالیه ....!
چه خوبه وقتی از مدرسه میای میدونی یکی منتظره بهش زنگ بزنی و براش حرف بزنی و بخند تا صدای حرفاتو . صدای خنده هاتو . بشنوه ... خنده هایی که با همه دنیا حاضر نیست عوضشون کنه ...!!
علی همون کسی بود که قلبم رو با تمام وجود عاشقانه میپرستید . علی همون کسی بود که میخوات منو واقعا ....
علی همون کسی بود که صاف و ساده قلبش رو بهم داده و توی قلبش عشق من بود... روی قلبش اسم من بود ....
علی ازم میخواست شاد باشم اخه چطوری ؟؟ اون چی میدونست توی این چند روزی من چه زجری کشیدم اما چیزی بهش نمیگفتم تا علی ناراحت نشه...
چه چیزایی رو تحمل کردم ... چه تهمت هایی رو نیش و کنایه های مادرم و بی تفاوتی خانواده م ...
توی همین خونه بودم عضو همین خانواده بودم ولی دیگه مالی این خونه نبودم ... مال این خانواده نبودم ... کارم شده بود صبح پاشو برو مدرسه .... از مدرسه میای اگ تونستی به عشقت زنگ بزن بعد برو کار های خونه رو بکن ... عاطفه لباسا تمیز شسته بشه ... عاطفه ظرفا تمیز شسته بشه ....عاطفه جارو کن ... عاطفه شیشه هارو تمیز کن ....عاطفه راه پله ها تمیز باشه ...عاطفه این کارو بکن ... عاطفه اون کارو بکن ... عاطفه چرا این کارو نکردی ؟؟؟.. عاطفه بمیر ... عاطفه بتمرگ ... هعی ...
اگ وقت شد لای کتاب رو باز کن ببین چی توشه عجب زندگی شده برام !!!؟؟؟نه کسی از خانواده ام بهم محبت میکرد ... نه کسی مثل آدم دو کلوم باهام حرف میزد ....
دوست نداشتن باهام باشن ... باهام حرف بزنن ... تا میرفتم کنارشون ازم فاصله میگرفتن دلم گرفته بود هر روز بیشتر و بیشتر از دیروز میشکستم کارم شده بود یه گوشه نشستن و زانوی غم در بغل گرفتن ... این خونه شده بود برام جهنم دلم میخواست هر چه زود تر از این خونه میرفتم یه جای خیلی خیلی دور یه جایی که پدرم مادرم و خواهرمان راحت بشن از دستم .... دیگه عاطفه ای نباشه که اذیتشون کنه ... دیگه عاطفه ای نباشه هر چی دف و دلی دارن روش خالی کنن ... دیگه عاطفه ای نباشه که براشون غذا بسوزونه .... دیگه عاطفه ای نباشه که مادرم به خودش زحمت بده و کلی نیش و کنایه بارم کنه ..... دلم میخواست یه بارم که شده مادرم از ته دل بهم میگفت عاطفه جونم یا عاطفه عزیزم نه این که بگه نفله نکبت عوضی و ... دلم میخواست یه بارم که شده از مدرسه میام بهم بگن خسته نباشی مدرسه خوش گذشت ولی فقط عشقم علی بهم میگفت ....!
یه روز به علی زنگ زدم و بااش حرف زدم و همین دم اخر بدون این که بخوام از پشت گوشی علی رو بوسیدم و بلافاصله گوشی رو قطع کردم و بعد تازه فهمیدم که چه کاری کردم .... کلی خجالت کشیدم از کارم ....
روز بعدش به علی زنگ زدم یه جورا
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲

ستاره دنباله دار پارت:۳۲

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

پارت 3

سناریو ناگی پارت ۲

dark love

وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛پارت ۱روایت از زبان کایلی...

همه چیز تو یه جمله خلاصه میشه ؛"طرف باید اهلت باشه."خیلی حرف...

پارت هشت لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط