{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاموش و بی صدا...

خاموش و بی صدا...

تن پوش می کنم ؛

مخمل ِ سکوت را

و پنهان می سازم ؛

ساز ِ ناکوک ِ هزارتوی ِ زخم هایم را

در چشمان ِ بی سویی که

فریاد را رها می کند ؛

تا لب ِ بام

بر خنکای ِ پوست ِ آسمان


#فرهین_رام
دیدگاه ها (۷)

در این جغرافیای ِ سرد و بی روح ؛سوسو می زند ، از آن سونفس نف...

بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی و هنگام بازجویی از او پرسیدن...

واقعاً عجیبه پسر استاد شجریان میشه همایون شجریان و پسر استاد...

«مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم وشب رو هم همانجا م...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

ظهر است و نور از پنجرهٔ سالن به درون پذیرایی می‌تابد و به ات...

هم اتاقی قدمی - پارت - ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط